<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هرمنوتیک</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/</link>
<description>جستارهایی پیرامون فهم دینی و هرمنوتیک</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 Dec 2009 19:55:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نباید آرامش را فدای آسایش کرد.</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوستی هایی که از ایام کودکی و نوجوانی، بر پایه صفای خاطر و زلالی دل بنا نهاده می شوند، چیزهایی نیستند که غبار ایام آن را مکدر سازد و گردش روزگار رایحه دل نشین آن را بزداید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در آن ایام، جمع ِ جمعی داشتیم. هر چند که در تند بادهای زندگی برخی از آن شاخه ها شکست و برخی از آن برگ ها به خزان نشست اما هر گاه بوی شکوفه های آن ایام در مشام جانم می پیچد سرشار از بهار می شود و در خاطره های مه آلودی که برایم هزار بار برتر از تجربه اند غوطه ور می گردم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بحمد الله دوستانی که از آن دوران برایم مانده اند مصداق بارز این حدیث بسیار زیبا هستند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;صَدیقک مَن صَدَقک لا مَن صدَّقَک&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دوست واقعی تو کسی است که با تو صادق و رو راست باشد نه آن که تو را همواره تصدیق و تأیید نماید)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از آن حریفان گرمابه و گلستان آن دوران که چون جان عزیزش می داشتم را چند سالی نتوانسته بودم ببینم. بُعد مسافت بهانه و حقیقت امر دیگری بود. بعد از این همه مدت وقتی توانستم شماره اش را پیدا کنم، فرصت غنیمت شمردم. واعجبا! زمانی با او تماس گرفتم که در راه آمدن به مشهد بود. فردای آن روز توفیق دیدار حاصل شد و پس از دیده بوسی، ساعتی به واگویی آنچه حاصل دیده ها و شنیده ها و خواندن ها و شنیدن ها و از همه مهمتر، اندیشیدن های این سال ها بود، گفتیم و گپیدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این اثناء آن دوست جمله ای گفت که به گمانم اگر حاصل یک عمر زندگی فردی همان یک جمله باشد، ارزشش را دارد. آن جمله این بود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;نباید آرامش را فدای آسایش کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شنیدن این جمله از زبان آن دوست عمیقاً در جانم اثر کرد. در اهمیت این جمله هر چه بگویم کم گفته ام. به نظر من چیزی بیشتر از آرامش و رضایت باطنی به زندگی معنا نمی دهد. فلسفه، دین، عشق، ثروت، شادی، موفقیت و... اگر نتوانند آرامش آفرین باشند، چه ارزشی خواهند داشت؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عده بی شماری به دنبال رفاه و آسایش در زندگی اند اما چقدر اندک اند کسانی که توانستند تعادل میان این دو را حفظ کنند و به آسایش فقط به عنوان وسیله و ابزاری برای رسیدن به آرامش بنگرند و آرامش را فدای آسایش نکنند. بالعکس چه بسیارند افرادی که علی رغم گفته ها و کرده های آغازین شان، آرامش را فدای آسایش کردند؟ چنین وضعیت در مورد آحاد افراد جامعه از جمله امثال ما که سر در کتاب و دفتر و قلم و اندیشه و تفکر داریم، صادق است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من به سهم خود متأسفم که مدتی از ایام عمر خود را صرف رسیدن به آسایش فکری و نه آرامش قلبی کرده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کرده ام توبه ز دست صنم باده فروش ..... که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر توفیق باشد، در آینده پیرامون تفاوت معنای ایمان و اعتقاد believe و faith که پیوند مستقیمی با دو مقوله آرامش و آسایش دارند، مطالبی خواهم نوشت.
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;نوای ایام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;نماز شام غریبان چو گریه آغازم ................. به مویه های غریبانه قصه پردازم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;فلک ز پیری من کی حساب بر گیرد ..... که باز با صنمی طفل عشق می بازم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 19:55:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقاله: نگاهی به رویکرد هرمنوتیکی فضل الرحمان در تفسیر قرآن</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;همایش ملی روش ها و مکاتب تفسیری از سوی انجمن علوم قرآن و حدیث ایران در تاریخ ۲۴ آبان در اراک برگزار شد. من هم برای ارائه مقاله ام با عنوان «نگاهی به رویکرد هرمنوتیکی فضل الرحمان در تفسیر قرآن» که به عنوان یکی از مقالات برگزیده همایش انتخاب شده بود، دعوت بودم. استقبالی که از این مقاله شد بیشتر از حد انتظارم بود. این امر بیش از  آنکه مدیون علمیت مقاله باشد، مرهون جدید بودن موضوع آن بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;لینک خبر: &lt;A href=&quot;http://www.iscanews.ir/fa/PrintableNewsItem.aspx?NewsItemID=337400&quot;&gt;http://www.iscanews.ir/fa/PrintableNewsItem.aspx?NewsItemID=337400&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سه سال پیش به وسیله مجله توقیف شده «مدرسه» با فضل الرحمان آشنا شده بودم و افکارش را قابل تامل دیدم. سپس به سراغ کتاب ها و مقالات او رفتم و پس از مطالعه برخی از آنها، این مقاله را به عنوان یک کار جنبی و استطرادی نوشتم. وقتی آن را به چند تن از اساتید نشان دادم و استقبال آنها را دیدم، بر آن شدم تا آن را جدی تر بگیرم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته اندیشه فضل الرحمان از کاستی هایی نیز برخوردار است ولی نکته برجسته وی این بود که دارای یک نظام و پروژه کلان فکری است که ابتدا و انتها و مسیر مشخصی دارد؛ چیزی که بسیاری از روشنفکران داخلی مان که به نوعی متاثر از فضل الرحمان هستند، فاقد آن اند. نمودار زیر نمایی از پروژه فکری فضل الرحمان است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 567px; HEIGHT: 876px&quot; height=6833 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://up.iranblog.ir/3/1258687201.jpg&quot; width=4586 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علی رغم ایراداتی که بر او وارد می دانم، تلاش های روشن فکرانه و در عین حال دین ورانه او را می ستایم و دغدغه ای را که برای برقراری تعامل کارا میان اسلام سنتی و جهان مدرن داشت، با تمام وجود احساس می کنم و انگیزه های علمی او را ارج می نهم. امیدوارم این گام کوچک بهانه ای شود تا سایر عزیزان گام های بلند تری در این مسیر بردارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مقاله مذکور در شماره ۱۹ مجله علمی-پژوهشی «پژوهش دینی» به چاپ رسیده است اما بخش های مهمی از آن حذف شده است. از جمله بخش مربوط به کاستی های اندیشه فضل الرحمان و نیز الگوریتم فکری فضل الرحمان که شمای کلی از پروژه فکری و روش تفسیر دو حرکتی او بود، بنا بر گفته مسوولین به دلیل مشکلات صفحه آرایی!!! حذف شد. در ادامه متن کامل این مقاله را جهت استفاده علاقمندان قرار می دهم. &lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=center&gt;نگاهی به رویکرد هرمنوتیکی فضل­الرحمان &lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=center&gt;در تفسیر قرآن&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt; &lt;FONT size=3&gt;علی‌رضا آزاد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;A href=&quot;mailto:azad.amoli@gmail.com&quot;&gt;azad.amoli@gmail.com&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;چکیده&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;I&gt;فضل­الرحمان یکی از نواندیشان مسلمان بود که سعی داشت با نقد و تحلیل روش­شناسی مطالعات اسلامی، بر کارایی دین در جهان امروز بیافزاید و مسیر تحقق جامعه دینی را هموارتر نماید.&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;I&gt;در این مقاله پس از طرح ماهیت پروژه فکری فضل­الرحمان و بیان جایگاه قرآن در اندیشه او، روش تفسیری وی که به نظریه دو حرکتی موسوم است، مطرح گشته و به برخی از پیش فرض های هرمنوتیکی این نظریه و هم­سانی آن با مبانی هرمنوتیک کلاسیک و نئوکلاسیک اشاره شده است.&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;کلید واژه­ها: &lt;I&gt;فضل الرحمان، تفسیر قرآن، هرمنوتیک، نظریه دو حرکت&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;مقدمه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;اهمیت بحث روش­شناسی تفسیر قرآن و لزوم ارائه روش­هایی که بتواند پاسخ­گوی نیازهای جدید در این عرصه باشد، بررسی نظریه های نوین تفسیری را ضروری می­نماید. یکی از زوایای چنین بررسی­هایی ، مطالعه مبانی و آموزه­هایی است که نقش اساسی در تبلور این روش­ها داشته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;دکتر فضل­الرحمان&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;FONT size=1&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt; از زمره اندیشمندانی است که سعی داشت با اتخاذ روش تفسیری مناسب، به سؤالات و نیازهای نوظهور انسان امروزی، پاسخ هایی برخاسته از آموزه های اصیل قرآنی دهد. او به منظور ارائه روش تفسیری خویش که به نظریه دو حرکتی&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;FONT size=1&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;  نامبردار است، علاوه بر مطالعه تاریخمند روش های تفسیری مفسران و تراث علمی متکلمان و فلاسفه مسلمان، از آراء دانشمندان غربی به ویژه در حوزه هرمنوتیک بهره جست و برای نخستین بار اصطلاح هرمنوتیک قرآنی&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;FONT size=1&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt; را به کار گرفت. او سعی کرد با فاصله گرفتن از روش های بنیادگرایان متجمّد و نوگرایان متجدّد، به سوی اسلامی اصیل که قادر به حل مشکلات پیش روی بشر امروز باشد، حرکت کند. اندیشه های او توجه طیف وسیعی از اصلاح گرایان مجدِّد را به ویژه در میان اندیشمندان شبه قاره هند و آسیای جنوب شرقی و ترکیه به خود جلب کرد. علی رغم اینکه اندیشه های او در بسیاری از دانشگاه ها و مراکز مطالعات اسلامی دنیا شناخته شده است اما دلایل متعددی سبب شد که اندیشه های او در ایران کمتر معرفی و مورد توجه واقع شود. از میان نزدیک به 100 کتاب و مقاله ای که فضل­الرحمان به رشته تحریر درآورده، تاکنون تنها مقدمه و فصل هایی از 2 کتاب و 3 مقاله او به فارسی ترجمه شده و کمتر از 10 مقاله پیرامون آراء او به چاپ رسیده است.&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;FONT size=1&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;از آنجا که در مقالات مذکور،  نمودار جامعی از پروژه فکری و روش تفسیری فضل­الرحمان ترسیم نگشته و آبشخورهای هرمنوتیکی آن مورد تدقیق لازم قرار نگرفته است، لذا در این مقاله سعی شد تا با نگاه به ماهیت اندیشه فضل­الرحمان ، به تبیین نظریه دو حرکتی و ترسیم نمودار جامعی از پروژه فکری و نظریه تفسیری او پرداخته شود و سپس برخی از پیش­فرض­های هرمنوتیکی نظریه تفسیری وی مورد بررسی قرار گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;(جهت مشاهده ادامه مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;نوای ایام&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;زاهد بودم ترانه گویم کردی .... می خواره و مست و باده جویم کردی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سجاده نشین باوقاری بودم .................. بازیچه کودکان کویم کردی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 17:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعر ابونواس و امكان فهم متن بهتر از ماتن</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در شماره 71 مجله &quot;مطالعات اسلامی&quot; دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد مقاله ای به نام &lt;FONT color=#cc0000&gt;&quot;هرمنوتیک مدرن و امکان فهم متن بهتر از ماتن&quot;&lt;/FONT&gt; نوشته یکی از اساتیدی که هم در عرصه علمی و هم اخلاقی نکات فراوانی از ایشان آموخته ام، آقای دکتر محمد کاظم علمی، به چاپ رسید. ایشان در آن مقاله از سه طریق به اثبات امکان فهم متن بهتر از ماتن پرداختند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;1. تعاطی بینا متنی معانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;2. نظریه روانکاوی فروید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;3. شواهد تاریخی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قلب مقاله ایشان شرح طریقه دوم است لیکن آنچه مقاله ایشان را در ذهن من  پایدار و ماندگار کرده است، شاهد تاریخیی است که در مقاله به آن استشهاد شده است و آن، شعر ابونواس می باشد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ابونواس (148-195ه.ق) روزی به صورت فردی ناشناس از کوچه ای در شهر بغداد می گذشت. دو نوجوان را دید که با یکدیگر در حال مشاعره اند. یکی از آن دو، این شعر ابو نواس را می خواند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;ألا فإسقِنی خَمراً و قل لی هی الخَمر ........ و لا تسقِنی سِراً إذا أمکنَ الجَهر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(ضمه های آخر مصرع ها را به صورت اشباع شده بخوانید: ... خمرو ... جهرو)یعنی: هان ای ساقی! پس به من شراب بده و بگو که این شراب است و آن گاه که امکان آشکارا شراب دادن وجود دارد، پنهانی شرابم مده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و از نوجوان دیگر می پرسد که چرا ابونواس در این شعر می گوید که به من بگو که این شراب است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن نوجوان پاسخ می دهد که در هنگام نوشیدن شراب، چشم، آن را می بیند و دست، لمسش می کند و ذائقه، آن را می چشد و بینی، رائحه اش را استشمام می کند و فقط حس شنوایی است که از شراب بهره نمی برد و چون ابونواس می خواهد که با تمام وجودش یعنی با هر پنج حس خود از نوشیدن شراب لذت برد، لذا از ساقی می خواهد که به او بگوید که این، شراب است تا با شنیدن نام شراب، حس شنوایی اش هم لذت ببرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگامی که ابونواس تفسیر این نوجوان از شعر خودش را می شنود، به سوی آن نوجوان می رود و به او آفرین می فرستد و می گوید: &lt;FONT color=#cc0000&gt;احسنت بر تو که شعر ابونواس را بهتر از خود او دریافتی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بگذریم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال که سخن از ابونواس به میان آمده بیان نکته ای را خالی از لطف نمی دانم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آورده اند که ابونواس در شراب خواری افراط می کرد. روزی نظّام، فیلسوف و معتزلی معروف و استاد جاحظ که ادیب توانایی هم بود، به ابونواس توصیه کرد که دست از شراب بردارد. ابونواس در پاسخ نظّام، &lt;FONT color=#cc0000&gt;قصیده ای در مدح شراب و ذم فلسفه&lt;/FONT&gt; سروده که به ویژه این بیتش مشهور است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;فقل لمن یدعی فی العلم فلسفهً ....... حفظت شیئاً و غابت عنک اشیاء&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یعنی: به کسی که ادعای دانایی در علم و فلسفه می کند بگو که چیزهای مختصری به دست آورده ای و چیزهای فراوانی از تو پنهان مانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی دانم به خواطر معنای شگرف نهفته در بیت: ألا فإسقِنی خَمراً و قل لی هی الخَمر / و لا تسقِنی سِراً إذا أمکنَ الجَهر است و یا مضمون زیرکانه بیت: فقل لمن یدعی فی العلم فلسفهً / حفظت شیئاً و غابت عنک اشیاء که این روزها دائم نام ابونواس در گوشم زمزمه می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سه روز قبل، مادربزرگ عزیزم را برای زیارت به حرم امام رضا(ع) برده بودم. &lt;FONT color=#cc0000&gt;نمی دانید چه صفایی داشت وقتی رو به گنبد منور آقا خطاب به ایشان می گفتم: ألا فإسقِنی خَمراً و قل لی هی الخَمر ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به قول رضی الدین آرتیمانی در آن ساقی نامه بلند و زیبایش:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;الهی به مستان می خانه ات .................. به عقل آفرینان دیوانه ات&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به جام صبوح و می و میکده ............... به رندان مست صبوحی زده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به صبری که در ناشکیبا بود .............. به شرمی که در روی زیبا بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;الهی به آنان که در تو گم اند ................. نهان از دل و دیده مردم اند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میی ده فروزان تر از شمع روز .......... میی ساقی و باده و جام سوز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میی ده که چون ریزی اش در سبو .......... همه قل هو الله تراود از او&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میی سر به سر شور و مستی و حال ... میی یک قدم تا در ذوالجلال&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میی را که باشد در او این صفت ............ نباشد به غیر از می معرفت &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 15:42:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شروع سال تحصیلی</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سال تحصیلی جدید را پر حجم تر از همیشه شروع کرده ام. انگار شرایط دارند خودشان را بر من تحمیل می کنند و من که همیشه می گفتم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک ........... چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رفته رفته دارم با چرخش چرخ می چرخم. هر چند هنوز هم جز به آنچه ایمان دارم دست نیالوده ام اما خوب ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;انسان بسیاری از امور را دوست دارد و برخی را دوست تر دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر می آید روال کاری ام تا چند ماه آینده بدین شرح است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تحصیل ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رسائل - شیخ انصاری&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خصائص - ابن جنی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زبان انگلیسی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زبان آلمانی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تدریس ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مختصر المعانی - تفتازانی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;النهجه المرضیه فی شرح الالفیه - سیوطی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جواهر البلاغه - هاشمی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علوم قرآنی - آراسته&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;محور های پژوهشی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اتمام ترجمه کتاب تاریخچه هرمنوتیک&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اتمام مقاله ای در معرفی کتاب الحدائق الندیه&lt;/P&gt;
&lt;P اتمام مقاله ای درباره وجه تسمیه حضرت عیسی به کلمه در قرآن&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تکمیل نوشتاری پیرامون تاریخچه علم بلاغت&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شروع مقاله ای پیرامون مقایسه مبانی زیبایی شناسی در ادبیات و خوشنویسی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;محورهای مطالعاتی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بررسی تاریخ علم بلاغت و تطور دیدگاه های بلاغی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بررسی چیستی و چگونگی اعجاز ادبی قرآن&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مطالعه فلسفه غرب (کانت و هیدگر)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نوای ایام&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی ........ عشق داند که در این دایره سرگردانند&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 21:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی کتاب هرمتیکا</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کتاب هرمتیکا the hermetica با تحقیق و پیشگفتار عالمانه تیموتی فرک و پیتر گندی و ترجمه و مقدمه فرید الدین رادمهر در سال  1384 توسط نشر مرکز به چاپ رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مشهور است که 54 فقره از متون هرمسی موجود است لیکن در این کتاب 20 متن از نوشته های هرمسی آمده است. این نوشته ها در بر گیرنده حکمتی اشراقی و مشتمل بر نکاتی عمیق و اصیل است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته در مورد هرمس و کیستی او و جایگایش در تمدن غرب و تمدن اسلامی، بهترین منبع فارسی کتاب هرمس و سنت هرمسی تألیف دکتر کلباسی اشتری است که معرفی مبسوط آن را در آینده خواهم آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متن زیر چند فراز از اولین متن هرمسی کتاب هرمتیکا است. به گمانم پیشگویی هرمس از آینده حکمت، امروزه به تحقق پیوسته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;فلسفه ناب مجاهدتی روحانی است، از راه تأمل ثابت برای حصول معرفت حقیقی ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;روزگارانی خواهد آمد که دیگر کسی جویای فلسفه نباشد ... فلسفه غامض خواهد شد ... در دام تأملات بی اساس ... و گرفتار خواهد شد در دام علوم سردرگم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در روزگار آینده عقل های فطن عقول آدمیان را به بی راهه خواهند کشید و آنان را از فلسفه ناب روگردان خواهند کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 19:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در راه جمکران</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;حالیا مصلحت خویش در آن می بینم ............ که کشم رخت به می خانه و خوش بنشینم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فردا از مشهد عازم آمل و روز بعد هم عازم جمکران ام. آری ، از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفته و می خواهم به قول حافظ، یک چند روز خدمت &quot;معشوق&quot; و &quot;می&quot; کنم. قرار است همراه با همسر و هموجودم، ۱۱ روز در آنجا بیتوته کنیم و در این ایام، ۳ چهله علمی، عملی و عبادی مان را به اتمام برسانیم. از هم اکنون بوی دل انگیزی مشامم را می نوازد و نوای جان بخشی، در گوشم زمزمه می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود .......... حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 09:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گذری کوتاه بر پیشینه رئیس جدید قوه قضائیه در طرح مباحث هرمنوتیک و نقد دکتر سروش</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۱۵ ساله بودم که برای اولین بار نام همشهری مان، شیخ صادق لاریجانی را به واسطه نقل سخنی از ایشان در نقد نظریه قبض و بسط، شنیدم. در حال و هوای آن سالها، سخنش مقبول طبعم افتاد. مدتی بعد، وقتی ترجمه مقاله ای از پوپر را به قلم ایشان خواندم و دیدم که ایشان حتی در سال های پیش از انقلاب که بسیاری از طلاب در قهقرای تحجر و قلیلی هم در کوران فعالیت های سیاسی بودند، چگونه به رصد جریان های فکری دنیا مشغول بوده و به عنوان یک طلبه جوان بیست و چند ساله و در عین فقدان وسائل ارتباط جمعی امروز، مقاله ارزشمند یک فیلسوف زنده انگلیسی را چنان به نیکی ترجمه کرده که حتی تحسین دکتر سروش را هم برانگیخته، ارادتم به ایشان فزونی یافت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعدها وقتی کتاب &quot;قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر&quot; که مشتمل بر دو مقاله از ایشان است را خواندم، بسیار تعجب کردم. آن زمان، برایم تجربه جدیدی بود که می دیدم &lt;FONT color=#ff0000&gt;دو قطب علمی چگونه تمام تیر و ترکه هایی که در چنته داشتند را نثار فرد مقابل کردند و از هیچ کوششی برای تخطئه و هتک و جرح فرد مقابل و دریده نویسی و فحش پراکنی دریغ نورزیدند و در این راه چنان گوی سبقت از هم ربودند که حریفان را نه سر ماند و نه دستار.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;برخی تراوشات قلم آیت الله صادق لاریجانی در نقد نظرات دکتر سروش را بخوانید تا علت تعجبم را دریابید:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- تعجب من از تحریفات و سوء فهم های مکرر ایشان چندان زیاد نیست که از اصرار بر آنها. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص22)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- در همان مقاله ناتوانی ایشان را در فهم آن متن آشکار کردم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص23)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- من به صاحب قبض و بسط مشفقانه توصیه می کنم که بیش از این فضای اندیشه را آلوده نسازد و تحریفات واضح و مکرر و حیله ورزانه در کار نکند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص23)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;-  در مقابل این گفته های ایشان جز اظهار تأسف سخنی ندارم و باز هم به ایشان توصیه می کنم که از خلط مبحث بپرهیزند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص32)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- اما آقای وحید دستجردی که با تکرار پاره ای از سخنان گذشته خویش و اضافه نمودن چند جمله مشتمل بر سوء فهم های جدید و هتاکی های نو مقاله ای در پایان قبض و بسط ترتیب داده، گمان ندارم نیازی به پاسخ داشته باشد. ایشان که شیوه تربیتی شان مقتضی ذهنی آشفته و آکنده از مطالب پریشان و روشی تقلیدی است گمان می برد که با دو سال تحصیل در آکسفورد قطب عالم علم اند ... من که هیچ اعتقادی به صداقت وی در بحث حاضر نداشته و ندارم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص32)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- انجام کار صاحب قبض و بسط بدانجا کشید که برهان و منطق را فدای مفتضح ترین حیل نویسندگی و خطابی کند تا مریدان خوش باور خویش را از دست ندهد. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص36)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- (در نقدهای مخالفان:) چنان هاله ای از حقد و کینه و هتک و ناسزا مستور نموده اند که ارزش هیچگونه داوری ندارد. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص37)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- تأسف من از این است که کسی که مدعی فهم و فکر است چنان در دام تخیلات خویش غرقه است و سکر مدعای بزرگ و احیاگری وی را در ربوده که هیچ سخن خویش فهم نمی کند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص39)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- متأسفانه چون بنای فهم و استبصار نیست، وی پی بردن به اختلافی که بر هر شاگرد دبستانی روشن است را بر خویشتن حرام ساخته. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص42)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- وقتی به این سخن صاحب قبض و بسط می نگرم هیچ کلامی را متناسب تر از سخن اولیه خود نمی بینم که با فکری آشفته و ذهنی مغشوش روبرو هستیم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص44)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- من نمی دانم آقای سروش چه مشکل روحی دارد که ... (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص51)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- ( بعد از نقل مطلبی از سروش:) از این فریبکارانه تر سخن نمی توان گفت. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص54)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- در اینجا صاحب قبض و بسط مرتکب خطایی شده که کرارا آن را تذکر داده ام و متأسفانه حجاب تعصب و تعجیل مانع از فهم آن می شود. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص58)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- شیوه ای که انسان از خردسالان انتظار ندارد تا چه رسد به مدعی پر ادعایی که دم به دم شعر مولانا می خواند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص63)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;- این اشکال صاحب قبض و بسط واقعا تأسف برانگیز است. کسی که خود را مدعی آزادی فکر و رعایت حدود اندیشه می داند چگونه تجویز می کند که برای شکستن حریف از هر ترفندی استفاده نماید و در فساد نیت، دیگران را قیاس به نفس کند؟ (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص69)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متأسفانه باید بگویم تعداد ناسزاهای منعقد شده در آن نوشتار، چندین برابر تعداد صفحات آن است و ذکر تمام آن به درازا می شکد لذا به ذکر همین موارد بسنده می کنم. البته دکتر سروش هم در این مسابقه فحش نویسی از رقیبش کم نیاورد و آقای لاریجانی را با تراوشات توپنده و کنایات گزنده خامه خویش که اغلب ملفوف به لفاف الفاظ نغز و اصطلاحات لغز بودند، نواخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یادم هست وقتی برای اولین بار این سطور مشحون از هجو و جرح را می خواندم، به عنوان کسی که دوستدار ادب و اندیشه و گفتمان علمی است، از اینکه می دیدم دو نفر از اعاظم اهل اندیشه این مرز و بوم در مباحثاتی که قاعدتاً بایستی الگوی نسل های جوان تر باشد، چگونه پرده نزاکت دریده و درخت انصاف برکنده و جانب مروت فرو نهاده اند، احساس شرم می کردم. نه از یک روحانی والامقام که بایستی الگوی اخلاق باشد، چنین انظاری داشتم و نه از صاحب &quot;اخلاق خدایان&quot; و  &quot;اوصاف پارسایان&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;هر چند از میان نقدهای صورت گرفته، به گمان من نقد آقای لاریجانی در عین سوء لحن و ضعف های استدلالی و پارادوکس هایی که داشت، عالمانه ترین نقد بر نظریه قبض و بسط سروش بود اما دیدن این جملات و کنایات نازیبا که حقیقتا زیبنده یک متن عالمانه نیست، باعث شد که در عین افزایش ارادت علمی ام نسبت به ایشان، ارادت اخلاقی ام به ایشان به لیمیت صفر برسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گذشت و گذشت تا اینکه سال 86 بخش هایی از دو کتاب دیگر آیت الله صادق لاریجانی &quot;فلسفه تحلیلی3&quot; و &quot;فلسفه اخلاق در قرن بیستم&quot; را خواندم. علاوه بر این، آنچه از دوستان در مورد متدها و مفاد جدیدی که ایشان در درس خارج اصولشان به کار می برند و &lt;FONT color=#ff0000&gt;شنیدن نقل قولی از مبنی بر اینکه بخش الفاظ درس خارج شان را ناظر به مبانی هرمنوتیکی مطرح می کنند،&lt;/FONT&gt; سبب شد که در سفری که به قم داشتم، فرصت را غنیمت شمرده و پای درسشان روم. شاید حب الوطن و حس همشهری بودن هم در این امر بی تأثیر نبود. (البته برادران لاریجانی تنها نام آملی بودن را یدک می کشند و اغلبشان نه متولد آمل اند و نه در آمل بزرگ شده اند.) حدود 40 نفر در مدرسه ولی عصر پای درسشان بودند که از حیث کمّی چندان زیاد نبود اما از بار کیفی بالایی برخوردار بودند. صاحب نظران، درس ایشان را از جمله پربارترین دروس خارج حوزه قم می دانند اما از واقعیت نمی توان گذشت. هر چند با یک جلسه نمی توان و نباید در مورد درسی و مدرسی اظهار نظر قاطع کرد اما باید بگویم در آن جلسه  احساس کردم &quot;تسمع بالمعیدی خیر من أن تراه&quot; بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از اتمام درس، فرصت گفتگویی از ایشان خواستم. موافقت کردند و با هم به اتاقی در طبقه فوقانی رفتیم. حدود 20 دقیقه در مورد جایگاه هرمنوتیک و کارهایی که ایشان پیرامون استفاده از آن در مباحث الفاظ اصول فقه کرده اند و نیز آنچه در پایان نامه ام پیرامون استفاده از هرمنوتیک در تفسیر قرآن در دست انجام داشتم صحبت کردیم و مقرر شد که دو ماه بعد که ایشان به مشهد می آیند، گفتگوی مفصل تری داشته باشم. جمع بندی من با توجه به این دیدار کوتاه این بود که هر چند ایشان به مباحثی اشراف دارند که هم قطاران ایشان و مدرسین درس خارج فقه و اصول حوزه اصلا نامی از آن نشنیده اند، اما &lt;FONT color=#ff0000&gt;کثرت اشتغالات غیر علمی و اجرایی و حکومتی شان باعث شده که از بسیاری از نظریات و تحلیل های جدید در عرصه هرمنوتیک بی اطلاع بمانند. علاوه بر آن، دغدغه ایشان به هیچ وجه یک دغدغه اصیل فلسفی نبود بلکه ماهیتی کلامی داشت و معطوف به اغراض اصولی و فقهی بود و همین مساله سبب شده که کار ایشان از یک جهد بنیادی به کوششی کارکردی تقلیل یابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;لیکن در فضایی که اغلب مدرسین درس خارج، نامی از هرمنوتیک نشنیده اند و و قله تتبعاتشان این است که چگونه در احکام استبراء و استنجاء !!! به احادیث صحیح البزنطی تمسک کنند و در اجماع حدسی و حسی، از فقیه مجهول النسب !!! تفحص نمایند و برخی هم که چند کلمه ای به گوششان خورده، هرمنوتیک را برابر با تفسیر به رأی می انگارند و سب و لعن آن را مایه قوام دیانت می پندارند و پاسخ شلایرماخر و گادامر را با مرسله ابن ابی عمیر و مقبوله عمر بن حنظله می دهند، وجود کسانی مانند آقای لاریجانی که مباحث نوظهور و حائز اهمیتی مانند هرمنوتیک و فلسفه تحلیلی را در سطح دروس خارج اصول فقه مطرح می کنند و لااقل گفتار محقق اصفهانی را در کنار نظریات کریپکی و اشکالات ویلیام نیل را در کنار دیدگاه های علامه حلی مطرح می کنند، بسیار مغتنم است؛ حتی اگر مباحث مطروحه از وسعت و عمق لازم برخوردار نباشد.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال نقش آفرینی کاتالیزوری و آنزیمی کسانی مانند آقای لاریجانی و آقای ملکیان که با هر دو گفتمان سنتی و مدرن آشنایی داشته و در هر یک از دو جبهه وجاهتی دارند، می تواند برای هم سفره و در نهایت منتج به نتیجه گشتن گفتمان فکری سنت و مدرنیته در پهنه اندیشه کشور فوق العاده ارزشمند باشد لذا گمان قاصر بنده این است که تقلیل ارزش و استفاده از چنین کاتالیزورهای ارزشمند و کم بدیل به عنوان مواد خام اولیه واکنش های شیمیایی و هضم آنها در چارچوبه های اجرایی که نتیجه اش دوری و حذف آنها از میدان اندیشه ورزی است، اگر هم خدمتی به برج حکومت باشد، بی گمان خسرانی برای دُرج حکمت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;شاید عده ای از عزیزان، گفتار مختصر مرا در نقد توأم با تأیید شکلی و محتوایی نوع اندیشه و ادبیات آیت الله لاریجانی و ارزیابی مثبتی که از جایگاه فکری و نه حکومتی ایشان دارم را نپذیرند اما عرض بنده این است که داشتن نگاه سیاه و سفید و نادیده گرفتن هاله های خاکستری خصوصا در عرصه اندیشه ورزی، خطایی مبتدیانه است.&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 19:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زبان آلمانی</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;وجود بزرگ مردانی چون کانت و هیدگر کافی است تا شور و شوق آشنایی با زبان و فرهنگ و اندیشه کشور آلمان در دل هر طالب اندیشه ای ایجاد شود. چه رسد با اینکه نام نام آوران دیگری مانند: هوسرل، انگلس، مارکس، فیشر، فیخته، نیچه، فلوگل، فروید، لوسته، شلینگ، اشوایتسر، لیشنبرگ، باخ و ... هم به این فهرست اضافه شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;این شوق نزد کسانی که با مباحث هرمنوتیک دست و پنجه نرم می کنند، دو چندان است چرا که &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;خاستگاه هرمنوتیک در دوران جدید، آلمان بود و اکثر هرمنوتیست های کلاسیک و فلسفی نظیر: شلایرماخر، دیلتای، درویزن، بوئک، آست، ولف، کلادنیوس، هیدگر، گادامر و ... آلمانی بودند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;به هر حال تابستان امسال این شوق در دلم مضاعف شد و همراهی دو تن از دوستان اهل فلسفه نیز مزید بر علت گشت تا علاوه بر تکمیل زبان انگلیسی، شروع به فراگیری زبان آلمانی به عنوان چهارمین زبان خود کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;علاوه بر این ها،  دو عامل دیگر نیز در این تصمیم دخیل بود. یکی آنکه شنیده ام فردی از عزیزان اهل علم، در ضمن کتابی که پیرامون هیدگر نوشته، انتقادهای سختی از او کرده و وقتی برخی اساتید با او مخالفت کردند، در جوابشان گفته که من به 5 زبان تسلط دارم و هیدگر را از روی متن اصلی (آلمانی) می خوانم ولی &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;کدام یک از شما که از هیدگر دفاع می کنید می توانید یک جمله از هیدگر را از روی متن اصلی بخوانید؟&lt;/SPAN&gt; و تمام اطلاعاتتان از ترجمه های غلط انگلیسی است. جدا از صحت و سقم چنین ادعایی ، شنیدن این نقل قولی به مثابه تلنگری برای من بود. با خودم گفتم از هم اکنون باید در پی مسدود کردن راه چنین انتقادی باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;دیگر اینکه متفکران آلمانی در مباحث اسلام پژوهی و قرآن پژوهی بسیار فعال اند و حال آنکه از میان صاحب نظران کشور، جز آقایان شبستری و کریمی نیا کسی را نمی شناسم که هم به زبان آلمانی و هم به این مباحث تسلط داشته باشند. تا جایی که کتاب مشهور نولدکه در تاریخ قرآن علی رغم اینکه دو بار به عربی ترجمه شده، هنوز به فارسی برگردانده نشده است و بسیاری از کتاب های  رودی پارت و گوستاوويل و هوروتيز و فريدريش شوالي و اتو پرتسل و آنه ماریا شیمل و دیگر اندیشمندان اسلام پژوه آلمانی نیز چنین سرنوشتی یافته است و &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;اسلام شناسان و قرآن پژوهان از بسیاری از دیدگاه های قابل تأمل اندیشمندان آلمانی بی اطلاع مانده اند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;امروزه زبان آلمانی بیشتر یک زبان تجاری و صنعتی است و کمتر کسی با هدف فلسفی یا ادبی به سراغش می رود. وقتی استاد آلمانی مان از من پرسید چرا می خواهی آلمانی بخوانی؟ و من در جواب گفتم: تا بتوانم متون هرمنوتیکی و فلسفی آلمانی را از روی زبان اصلی شان بخوانم، بسیار تعجب کرد. گویا در طی 45 سال زندگی اش ، اولین باری بود که می شنید کسی با چنین هدفی به فراگیری زبان آلمانی می پردازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;چند سال پیش وقتی برای شروع زبان ژاپنی -که گمان می رود زبان آینده عرصه اندیشه باشد- با یکی از اساتید مشورت کردم، گفت: هر حرف قابل طرحی به هر زبانی گفته شده باشد، به انگلیسی ترجمه شده و نیاز به یادگیری زبان های ثالث نیست. سال گذشته وقتی پیرامون ادامه تحصیل در رشته فلسفه با یکی دیگر از اساتید مشورت می کردم، گفت: امروزه دیگر مرزبندی های گذشته از میان رفته و اوج همه گرایش های فلسفی در امریکا است. این سخنان تا حدود زیادی صحیح است. بیشتر کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی و کریشنا مورتی و ... و حتی حلقات شهید صدر به انگلیسی ترجمه شده و بعضی کتاب ها مثل هستی و زمان هایدگر تا کنون 8 بار به انگلیسی ترجمه شده است. از طرف دیگر امریکا با بیش از 2000 دپارتمان فلسفه تقریبا جایی برای عرض اندام سایر کشورها باقی نگذارده است تا جایی که گادامر آلمانی و ریکور فرانسوی که مشهورترین متفکران معاصر در کشورشان بودند هم در دهه های پایانی عمرشان مشغول تدریس در دانشگاه های امریکا بوده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;اما به عقیده من، برخی علوم بومی برخی کشورهاست و برای تأمل اصیل در این علوم و مطالعه تاریخی -که لازمه تعمق در آنهاست- بی نیاز از فراگیری زبان اصلی شان نیستیم. هرمنوتیک و فلسفه قاره ای بومی آلمان، فلسفه تجربی و تحلیلی بومی انگلستان، حقوق بومی فرانسه، عرفان بومی هند، هنرهای روحی-رزمی بومی چین، هنرهای تجسمی بومی ایتالیا و ... است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;علاوه بر این ارزش های عرضی،&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt; زبان، کنش مشترک انسان هاست و فراگیری زبان در کنار تأملات زبان شناسیک، برای «رسیدن به درک بهتر از انسان»، ارزش ذاتی دارد.&lt;/SPAN&gt; سخن در این باره بسیار است و در آینده گوشه هایی از آن را خواهیم شکافت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;زبان مهمترین شاخصه فرهنگ است و زبان آموزی جدا از فرهنگ آموزی نیست. حتی در نزد آگاهان به این امر نیز بخش قابل ملاحظه ای از این تأثیرات، ناخود آگاهانه است. فرهنگ زمخت ژرمن ها، بی نصیب از رشحات روح لطیف شرقی و آموزه های آریایی و نظم فهلوی نمانده است. گمان من چنین است که &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;در بررسی تعامل روح شرقی و غربی، فرهنگ آلمان همان جایگاهی را داراست که فرهنگ اندلس در بررسی تعامل دینی شرق و غرب .&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 18:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانه جدید و خانواده </title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;طی ماه اخیر در گیر و دار یافتن منزل جدید و اسباب کشی و ... بودم و همین امر باعث شد کمتر بتوانم به وبلاگ سر بزنم. فقدان خط اینترنت خانگی که ماههاست به طول کشیده هم مزید بر علت بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در طول ۹ سالی که از تأهلم می گذرد، دومین باری ست که نقل مکان می کنم. هر چند وسائل زیادی نداریم اما &lt;STRONG&gt;بحمد الله هنوز کتاب هایم به مراتب بیشتر از وسائل خانه ام است. بی شک این موهبت را بیش از هر چیز مدبون هم راهی و هم وجودی خالصانه و بی دریغ همسرم هستم.&lt;/STRONG&gt; خدایش خیر کثیر و انعام جزیل عطا کند که من از جبرانش ناتوانم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوستانی که اهل کتاب اند می دانند انتقال بیش از ۴۵ طبقه کتاب و چندین کارتن جزوه و ... و مرتب کردن دوباره آنها چه مصیبت شیرینی است. هر چه بود فعلا تمام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برایم بسیار لذت بخش و فرح آفرین است که توانسته ام مکانی راحت تر برای خانواده ام مهیا کنم. دیدن لبخند رضایت همسر و فرزند - &lt;U&gt;که به دست آوردنش چندان هم دشوار نیست&lt;/U&gt; - برای هر مردی بزرگترین افتخار است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زمانی کتاب و علم و درس و بحث و تحقیق و تألیف روحم را ارضاء می کرد اما اکنون مدت هاست که این امور برایم کم رنگ شده است. می خوانم و می نویسم اما عمیق ترین لذت ها را زمانی می برم که میوه ای می خرم و می آورم و دخترم را می بینم که با ولع زیبای کودکانه ای آنها را می خورد و می ریزد. وقتی غرق در ناز و نیاز کودکانه تقاضا می کند که شکلاتی برایش بخرم و بعد از اینکه خریدم، نگاه مملو از سپاسش را می بینم  جمله همیشگی:&lt;بابایی ... تشکر&gt; اش را می شنوم، گویی تمام لذت های دنیا در وجودم ریخته می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی می دانم همسرم گاهی مرا بهتر از خودم درک می کند و آنچه را که از روی وظیفه برایش انجام می دهم، نه به دید وظیفه من و حق خود، بلکه به دید مهر و لطف می نگرد و از کاستی های فراوان موجود، کریمانه چشم می پوشد ... و  وقتی قدردانی خالصانه و لبخند برخاسته از رضایت  عمیق او را می بینم،  گویی به تمام اهداف زندگی ام رسیده ام و دیگر آمال و آرزویی ندارم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;نوای ایام&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;مرا در خانه سروی هست که اندر سایه قدش .......... فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم&lt;BR&gt;گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند ........ به حمد الله و المنه بتی لشکر شکن دارم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 18:51:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دغدغه اصلی ام ...</title>
<link>http://hermeneutics.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در اغلب قدم زدن های شبانه ام، زمانی که همه چیز رنگ رخ می بازد و روحم محو سکوت و تاریکی می شود، به دغدغه اصلی و هدف غایی ام و راهی که برای رسیدن به آن می پویم، می اندیشم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دغدغه اصلی ام &lt;FONT size=3&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;فهم هستی&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt; (اعم از وجود و عالم، که این دو در نهایت، یک چیزند) است و راه رسیدن به آن را &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;U&gt;درک &lt;/U&gt;&lt;U&gt;فهم&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;می دانم. اما نه درک هستی شناسانه بلکه درک معرفت شناسانه و هرمنوتیکی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاید این درک معرفت شناسانه در نهایت به درک هستی شناسانه، آن سان که هیدگر می اندیشید، ختم شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مدتی امیدوار بودم که بتوانم پروژه ناتمام هیدگر را به اتمام برسانم و قوس نزولی که او از هستی شناسی به سوی فهم و سپس زبان پیمود را مبدل به قوس صعود از زبان به سوی فهم و هستی شناسی کنم اما ... نمی دانم ... امروز و امشبم این است ... تا فردایم چه باشد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همین قدر می دانم که &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;شب زیباست.&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Jun 2009 07:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hermeneutics&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>hermeneutics</dc:creator>
<guid>http://hermeneutics.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
