۱۵ ساله بودم که برای اولین بار نام همشهری مان، شیخ صادق لاریجانی را به واسطه نقل سخنی از ایشان در نقد نظریه قبض و بسط، شنیدم. در حال و هوای آن سالها، سخنش مقبول طبعم افتاد. مدتی بعد، وقتی ترجمه مقاله ای از پوپر را به قلم ایشان خواندم و دیدم که ایشان حتی در سال های پیش از انقلاب که بسیاری از طلاب در قهقرای تحجر و قلیلی هم در کوران فعالیت های سیاسی بودند، چگونه به رصد جریان های فکری دنیا مشغول بوده و به عنوان یک طلبه جوان بیست و چند ساله و در عین فقدان وسائل ارتباط جمعی امروز، مقاله ارزشمند یک فیلسوف زنده انگلیسی را چنان به نیکی ترجمه کرده که حتی تحسین دکتر سروش را هم برانگیخته، ارادتم به ایشان فزونی یافت.
بعدها وقتی کتاب "قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر" که مشتمل بر دو مقاله از ایشان است را خواندم، بسیار تعجب کردم. آن زمان، برایم تجربه جدیدی بود که می دیدم دو قطب علمی چگونه تمام تیر و ترکه هایی که در چنته داشتند را نثار فرد مقابل کردند و از هیچ کوششی برای تخطئه و هتک و جرح فرد مقابل و دریده نویسی و فحش پراکنی دریغ نورزیدند و در این راه چنان گوی سبقت از هم ربودند که حریفان را نه سر ماند و نه دستار.
برخی تراوشات قلم آیت الله صادق لاریجانی در نقد نظرات دکتر سروش را بخوانید تا علت تعجبم را دریابید:
- تعجب من از تحریفات و سوء فهم های مکرر ایشان چندان زیاد نیست که از اصرار بر آنها. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص22)
- در همان مقاله ناتوانی ایشان را در فهم آن متن آشکار کردم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص23)
- من به صاحب قبض و بسط مشفقانه توصیه می کنم که بیش از این فضای اندیشه را آلوده نسازد و تحریفات واضح و مکرر و حیله ورزانه در کار نکند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص23)
- در مقابل این گفته های ایشان جز اظهار تأسف سخنی ندارم و باز هم به ایشان توصیه می کنم که از خلط مبحث بپرهیزند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص32)
- اما آقای وحید دستجردی که با تکرار پاره ای از سخنان گذشته خویش و اضافه نمودن چند جمله مشتمل بر سوء فهم های جدید و هتاکی های نو مقاله ای در پایان قبض و بسط ترتیب داده، گمان ندارم نیازی به پاسخ داشته باشد. ایشان که شیوه تربیتی شان مقتضی ذهنی آشفته و آکنده از مطالب پریشان و روشی تقلیدی است گمان می برد که با دو سال تحصیل در آکسفورد قطب عالم علم اند ... من که هیچ اعتقادی به صداقت وی در بحث حاضر نداشته و ندارم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص32)
- انجام کار صاحب قبض و بسط بدانجا کشید که برهان و منطق را فدای مفتضح ترین حیل نویسندگی و خطابی کند تا مریدان خوش باور خویش را از دست ندهد. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص36)
- (در نقدهای مخالفان:) چنان هاله ای از حقد و کینه و هتک و ناسزا مستور نموده اند که ارزش هیچگونه داوری ندارد. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص37)
- تأسف من از این است که کسی که مدعی فهم و فکر است چنان در دام تخیلات خویش غرقه است و سکر مدعای بزرگ و احیاگری وی را در ربوده که هیچ سخن خویش فهم نمی کند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص39)
- متأسفانه چون بنای فهم و استبصار نیست، وی پی بردن به اختلافی که بر هر شاگرد دبستانی روشن است را بر خویشتن حرام ساخته. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص42)
- وقتی به این سخن صاحب قبض و بسط می نگرم هیچ کلامی را متناسب تر از سخن اولیه خود نمی بینم که با فکری آشفته و ذهنی مغشوش روبرو هستیم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص44)
- من نمی دانم آقای سروش چه مشکل روحی دارد که ... (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص51)
- ( بعد از نقل مطلبی از سروش:) از این فریبکارانه تر سخن نمی توان گفت. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص54)
- در اینجا صاحب قبض و بسط مرتکب خطایی شده که کرارا آن را تذکر داده ام و متأسفانه حجاب تعصب و تعجیل مانع از فهم آن می شود. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص58)
- شیوه ای که انسان از خردسالان انتظار ندارد تا چه رسد به مدعی پر ادعایی که دم به دم شعر مولانا می خواند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص63)
- این اشکال صاحب قبض و بسط واقعا تأسف برانگیز است. کسی که خود را مدعی آزادی فکر و رعایت حدود اندیشه می داند چگونه تجویز می کند که برای شکستن حریف از هر ترفندی استفاده نماید و در فساد نیت، دیگران را قیاس به نفس کند؟ (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص69)
متأسفانه باید بگویم تعداد ناسزاهای منعقد شده در آن نوشتار، چندین برابر تعداد صفحات آن است و ذکر تمام آن به درازا می شکد لذا به ذکر همین موارد بسنده می کنم. البته دکتر سروش هم در این مسابقه فحش نویسی از رقیبش کم نیاورد و آقای لاریجانی را با تراوشات توپنده و کنایات گزنده خامه خویش که اغلب ملفوف به لفاف الفاظ نغز و اصطلاحات لغز بودند، نواخت.
یادم هست وقتی برای اولین بار این سطور مشحون از هجو و جرح را می خواندم، به عنوان کسی که دوستدار ادب و اندیشه و گفتمان علمی است، از اینکه می دیدم دو نفر از اعاظم اهل اندیشه این مرز و بوم در مباحثاتی که قاعدتاً بایستی الگوی نسل های جوان تر باشد، چگونه پرده نزاکت دریده و درخت انصاف برکنده و جانب مروت فرو نهاده اند، احساس شرم می کردم. نه از یک روحانی والامقام که بایستی الگوی اخلاق باشد، چنین انظاری داشتم و نه از صاحب "اخلاق خدایان" و "اوصاف پارسایان".
هر چند از میان نقدهای صورت گرفته، به گمان من نقد آقای لاریجانی در عین سوء لحن و ضعف های استدلالی و پارادوکس هایی که داشت، عالمانه ترین نقد بر نظریه قبض و بسط سروش بود اما دیدن این جملات و کنایات نازیبا که حقیقتا زیبنده یک متن عالمانه نیست، باعث شد که در عین افزایش ارادت علمی ام نسبت به ایشان، ارادت اخلاقی ام به ایشان به لیمیت صفر برسد.
گذشت و گذشت تا اینکه سال 86 بخش هایی از دو کتاب دیگر آیت الله صادق لاریجانی "فلسفه تحلیلی3" و "فلسفه اخلاق در قرن بیستم" را خواندم. علاوه بر این، آنچه از دوستان در مورد متدها و مفاد جدیدی که ایشان در درس خارج اصولشان به کار می برند و شنیدن نقل قولی از مبنی بر اینکه بخش الفاظ درس خارج شان را ناظر به مبانی هرمنوتیکی مطرح می کنند، سبب شد که در سفری که به قم داشتم، فرصت را غنیمت شمرده و پای درسشان روم. شاید حب الوطن و حس همشهری بودن هم در این امر بی تأثیر نبود. (البته برادران لاریجانی تنها نام آملی بودن را یدک می کشند و اغلبشان نه متولد آمل اند و نه در آمل بزرگ شده اند.) حدود 40 نفر در مدرسه ولی عصر پای درسشان بودند که از حیث کمّی چندان زیاد نبود اما از بار کیفی بالایی برخوردار بودند. صاحب نظران، درس ایشان را از جمله پربارترین دروس خارج حوزه قم می دانند اما از واقعیت نمی توان گذشت. هر چند با یک جلسه نمی توان و نباید در مورد درسی و مدرسی اظهار نظر قاطع کرد اما باید بگویم در آن جلسه احساس کردم "تسمع بالمعیدی خیر من أن تراه" بوده است.
بعد از اتمام درس، فرصت گفتگویی از ایشان خواستم. موافقت کردند و با هم به اتاقی در طبقه فوقانی رفتیم. حدود 20 دقیقه در مورد جایگاه هرمنوتیک و کارهایی که ایشان پیرامون استفاده از آن در مباحث الفاظ اصول فقه کرده اند و نیز آنچه در پایان نامه ام پیرامون استفاده از هرمنوتیک در تفسیر قرآن در دست انجام داشتم صحبت کردیم و مقرر شد که دو ماه بعد که ایشان به مشهد می آیند، گفتگوی مفصل تری داشته باشم. جمع بندی من با توجه به این دیدار کوتاه این بود که هر چند ایشان به مباحثی اشراف دارند که هم قطاران ایشان و مدرسین درس خارج فقه و اصول حوزه اصلا نامی از آن نشنیده اند، اما کثرت اشتغالات غیر علمی و اجرایی و حکومتی شان باعث شده که از بسیاری از نظریات و تحلیل های جدید در عرصه هرمنوتیک بی اطلاع بمانند. علاوه بر آن، دغدغه ایشان به هیچ وجه یک دغدغه اصیل فلسفی نبود بلکه ماهیتی کلامی داشت و معطوف به اغراض اصولی و فقهی بود و همین مساله سبب شده که کار ایشان از یک جهد بنیادی به کوششی کارکردی تقلیل یابد.
لیکن در فضایی که اغلب مدرسین درس خارج، نامی از هرمنوتیک نشنیده اند و و قله تتبعاتشان این است که چگونه در احکام استبراء و استنجاء !!! به احادیث صحیح البزنطی تمسک کنند و در اجماع حدسی و حسی، از فقیه مجهول النسب !!! تفحص نمایند و برخی هم که چند کلمه ای به گوششان خورده، هرمنوتیک را برابر با تفسیر به رأی می انگارند و سب و لعن آن را مایه قوام دیانت می پندارند و پاسخ شلایرماخر و گادامر را با مرسله ابن ابی عمیر و مقبوله عمر بن حنظله می دهند، وجود کسانی مانند آقای لاریجانی که مباحث نوظهور و حائز اهمیتی مانند هرمنوتیک و فلسفه تحلیلی را در سطح دروس خارج اصول فقه مطرح می کنند و لااقل گفتار محقق اصفهانی را در کنار نظریات کریپکی و اشکالات ویلیام نیل را در کنار دیدگاه های علامه حلی مطرح می کنند، بسیار مغتنم است؛ حتی اگر مباحث مطروحه از وسعت و عمق لازم برخوردار نباشد.
به هر حال نقش آفرینی کاتالیزوری و آنزیمی کسانی مانند آقای لاریجانی و آقای ملکیان که با هر دو گفتمان سنتی و مدرن آشنایی داشته و در هر یک از دو جبهه وجاهتی دارند، می تواند برای هم سفره و در نهایت منتج به نتیجه گشتن گفتمان فکری سنت و مدرنیته در پهنه اندیشه کشور فوق العاده ارزشمند باشد لذا گمان قاصر بنده این است که تقلیل ارزش و استفاده از چنین کاتالیزورهای ارزشمند و کم بدیل به عنوان مواد خام اولیه واکنش های شیمیایی و هضم آنها در چارچوبه های اجرایی که نتیجه اش دوری و حذف آنها از میدان اندیشه ورزی است، اگر هم خدمتی به برج حکومت باشد، بی گمان خسرانی برای دُرج حکمت است.
شاید عده ای از عزیزان، گفتار مختصر مرا در نقد توأم با تأیید شکلی و محتوایی نوع اندیشه و ادبیات آیت الله لاریجانی و ارزیابی مثبتی که از جایگاه فکری و نه حکومتی ایشان دارم را نپذیرند اما عرض بنده این است که داشتن نگاه سیاه و سفید و نادیده گرفتن هاله های خاکستری خصوصا در عرصه اندیشه ورزی، خطایی مبتدیانه است.

