تبليغاتX
هرمنوتیک

در اغلب قدم زدن های شبانه ام، زمانی که همه چیز رنگ رخ می بازد و روحم محو سکوت و تاریکی می شود، به دغدغه اصلی و هدف غایی ام و راهی که برای رسیدن به آن می پویم، می اندیشم.

دغدغه اصلی ام فهم هستی (اعم از وجود و عالم، که این دو در نهایت، یک چیزند) است و راه رسیدن به آن را درک فهم می دانم. اما نه درک هستی شناسانه بلکه درک معرفت شناسانه و هرمنوتیکی.

شاید این درک معرفت شناسانه در نهایت به درک هستی شناسانه، آن سان که هیدگر می اندیشید، ختم شود.

مدتی امیدوار بودم که بتوانم پروژه ناتمام هیدگر را به اتمام برسانم و قوس نزولی که او از هستی شناسی به سوی فهم و سپس زبان پیمود را مبدل به قوس صعود از زبان به سوی فهم و هستی شناسی کنم اما ... نمی دانم ... امروز و امشبم این است ... تا فردایم چه باشد!

همین قدر می دانم که شب زیباست.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/03/25 و ساعت 10:45 |

هفته گذشته به بهانه جشنواره پایان نامه سال دانشجویی، سفری به تهران و سپس قم و آمل داشتم. از برنامه های جشنواره که بگذریم، فرصتی شد تا با هماهنگی های به عمل آمده ، ملاقاتی با چند تن از اساتید داشته باشم. خالی از لطف ندیدم که خلاصه ای از ملاقاتم با برخی از اساتید را در اینجا بنویسم بلکه برای بعضی دوستان، مفید افتد.

 آیت الله مددی: تعریف ایشان را بسیار شنیده بودم. در جلسه درسی که در منزلشان منعقد بود، حاضر شدم. بحث در علم رجال و نقد روات بود. ایشان را حقیقتاً «زمزم لا تنزف بل بحر لا ینزف» یافتم. محاسن اخلاقی شان کم از فضائل علمی شان نداشت. فضای مجلس و رابطه استاد و شاگردان بسیار صمیمانه بود. حدود ساعت 5/11 شب، مجلس درس خاتمه یافت. (قابل توجه کسانی که گمان می کنند طلاب درس نمی خوانند و حوزه ها در اغلب ایام تعطیل است.) دیر وقت بود و لذا گفتگو را خلاصه کردم و تنها چند دقیقه کوتاه مزاحم ایشان شدم. یکی از مسائل اصولی که هیچگاه نتوانستم قول مشهور را در رابطه با آن بپذیرم، تخصیص و تقیید مطلقات و عمومات آیات به وسیله روایات است. هر چه با اساتید در این باره گفتگو کردم و کتاب ها ورق زدم، قانع نشدم. این بحث با بحث حجیت خبر واحد ارتباط وثیقی دارد. از آنجا که شنیده ام ایشان جزء فقهایی است که قائل به عدم حجیت خبر واحد است، بسیار علاقه مندم که در فرصت های آتی با ایشان دراین باره گفتگو کرده و استفاده برم.

استاد مجتهد شبستری: ایشان اعرف و اجلاء از معرفی بنده اند. ساعتی در منزلشان با روی گشاده پذیرای من شدند. گفتگوی بسیار مفیدی پیرامون هرمنوتیک و جایگاه آن در فضای کنونی کشور و موضع گیری هایی که له و علیه آن می شود صورت گرفت. از ایشان تقاضا کردم که با توجه به تلخ و شیرینی که در پی طرح این مباحث چشیده اند، از تجربیاتشان در مصاف با این مشکلات بگویند و ایشان گفتند:ما متاسفانه از وسط کار شروع کردیم. شاید به دلیل اینکه فضای فکری خودمان و دنیا را می دیدیم که از مقدمات مطلع بوده و مباحث اولیه برایشان حل شده بود، گمان کردیم که برای آقایان هم حل شده است و نیازی به آشناسازی اولیه و شرح مقدمات و کلیات مباحث نیست لذا به سراغ مراحل بعدی کار رفتیم. بعدها که مخالفت ها را دیدم فهمیدیم که آنها اصلا تصور درستی از این مباحث ندارند و علت مخالفتشان با هرمنوتیک این است که اصلا نمی دانند هرمنوتیک چیست. اگر آقایان می دانستند هرمنوتیک چیست، پیش از ما به سراغش می رفتند.هنوز هم بسیاری از کسانی که به سب و لعن هرمنوتیک لعنت الله علیه می پردازند نمی دانند که هرمنوتیک واقعاً چیست. الان بهتر است کسانی که می خواهند در این عرصه خدمتی کنند، چند سالی وقت بگذارند و چند کتاب جامع در این زمینه ها ترجمه کنند و بعد به سراغ مراحل بعدی و بررسی کاربرد آن در عرصه های دیگر بروند. کاری که علاقه مندان به فلسفه تحلیلی در کشور کرده اند. چند کتاب ترجمه کرده اند و نتیجه آن شده که بسیاری از حوزویان، خودشان این مباحث را پی گرفته اند و استقبال کرده اند.  

دکتر ریخته گران: پیشتر از کتاب منطق و مبحث علم هرمنوتیک ایشان بسیار استفاده کرده و یک معرفی و یک نقدی در مورد آن در همین وبلاگ نوشته بودم. سویه های عرفانی اندیشه ایشان حتی در آن چند دقیقه ای که بعد از کلاس درسشان با ایشان به گفتگو نشستم، هویدا بود. به گونه ای که تلویحا بلکه تصریحا تحصیل در رشته فلسفه را دغدغه معیشت خواند و دغدغه های وجودی را امری باطنی و جدای از آن شمرد. مشهور است که ایشان فردیدی است ولی به گمانم شباهتشان به ذو النون بیشتر است.

دکتر ضیمران: دو ساعتی در کلاس درس ایشان در دوره دکتری فلسفه هنر شرکت کردم. بحث از پدیدار شناسی هوسرل بود و عملا در این دو ساعت ایشان بخش هایی از مقاله هوسرل دائره المعارف راتلیج را ترجمه کرد. به گمانم اگر خودم هم دو ساعتی آن مقاله را مطالعه می کردم، چیز کمتری عائدم نمی شد. به هر حال، آخر فلسفه غرب خوانی در ایران چیزی بیشتر از ترجمه مقالات راتلیج و استنفورد نیست.آن وقت بعضی از حضرات تصور می کنند که تنها با خواندن اصول فلسفه و روش رئالیسم، نقد های سه گانه کانت را هم می توانند نقد کنند و شرحی بر هستی و زمان هیدگر بنویسند و بازی های زبانی ویتگنشتاین را تحلیل کنند. ای دل غافل ... ! 

فدراسیون شطرنج: سابقا گفته بودم که در حال نوشتن فیلم نامه ای با محوریت تحلیل زندگی و همسان پنداری آن با شطرنج و بیان نقش عرفان و فلسفه در آن هستم. روی همین حساب، سری به فدراسیون شطرنج زدم تا دیتاهایی که لازم دارم را تهیه کنم. با آقای مهدی پور، مدیر اجرایی فدراسیون، گفتگوی مفصلی داشتم. ایشان واقعا عاشق شطرنج است. راهنمایی و همکاری خوبی کردند. از آنجا که رگه های دینی خودم را هم برایشان مکشوف کردم، هزار و یک درد و دل درباره دیدگاه برخی مذهبی ها در مورد شطرنج کرد. (برای بنده که هم شطرنج را در حد قهرمانی بازی کرده ام و هم به دلیل محذوریت های شرعی  5/9 سال آن را کنار گذاشتم و هم ... چنین فضاهایی قابل درک است. نکته ای که برای من بسیار جالب بود اینکه در بدو ورود به اتاق ایشان، دیدم که سجاده شان در گوشه ای از اتاق پهن است و به محض ورود من، آن را جمع کردند. با خودم گفتم: اهالی شطرنج از سوی برخی متشرعان متهم به کفر و الحادند حال آنکه در هیچ اداره ای ندیدم که مانند فدراسیون شطرنج، سجاده مدیر اجرایی اش در اتاق، پهن باشد.

دکتر واعظی: ایشان با تألیف کتاب بسیار مفید درآمدی بر هرمنوتیک، حق بزرگی بر گردن این مباحث به ویژه در حوزه های علمیه دارند. تشویق ها و راهنمایی های ایشان در آغاز روی آوردن من به این مباحث ، در حالی بود که بسیاری کسان مرا از پیگیری این مباحث منع می کردند. حد اقل مرتبه سپاس این بود که در ابتدای پایان نامه از ایشان در کنار تنی چند از عزیزان دیگر با ذکر نام، قدردانی کنم. مجلدی از پایان نامه را هم به ایشان تقدیم کردم. مشغله های اجرایی ایشان از جمله ریاست دانشگاه باقر العلوم در کنار فضای مطالعاتی دیگری که پی گرفته اند متاسفانه باعث شده که پیگیری مباحث هرمنوتیک از اولویت کاری شان خارج شود. ای کاش ایشان با آن دقت نظر و انصاف علمی که داشتند، در همین وادی می ماندند ولی گویا احساس تکلیف کردند که به تدریس مباحث علوم سیاسی بپردازند تألیف کتابی پیرامون حکومت اسلامی که به عنوان کتاب درسی حوزه های علمیه قرار داده شده است و نیز کتابی پیرامون جامعه مدنی و تدریس مبانی سیاسی شیعه در دانشگاه کمبریج از ثمرات فعالیت های غیر هرمنوتیکی ایشان است که امیدوارم خداوند بر برکات این ثمرات بیفزاید.

استاد روحی: ایشان سال های سال استاد اخلاق من و خانواده ام (همسر، پدر، مادر، مادربزرگ، خاله و دایی ام) بوده اند. علاوه بر این، بر من منت نهاده و سخنرانی در شب عروسی ام را نیز بر عهده گرفته بودند. مدتی بود که ایشان را ملاقات نکرده بودم. چند دوره مسؤولیت در شورای شهر، ذره ای از سجایای اخلاقی و مرام معنوی ایشان نکاسته بود. خاطراتی از سال های دور نقل کردند که شنیدن چند باره آن، همچنان مملو از حلاوت بود.

استاد علی پور: زمانی که می خواستم شروع به خواندن علم اصول کنم، کتاب درآمدی بر تاریخ علم اصول ایشان را طی ده روز خواندم و در 7/3/1385 به پایان بردم. کتابی بسیار مفیدی است. سال گذشته در نمایشگاه کتاب ملاقاتشان کردم و امسال تصادفا فرصت دیدار مجددی دست داد. به ایشان از روی مزاح گفتم: اینکه شما کتابتان را به خانم و مادر خانم تان تقدیم کردید، توقع خانم و مادرخانم ما را بالا برده.... بگذریم. گفتگویی با ایشان و یکی دیگر از دوستان صورت گرفت در باب اینکه برخی مسائل مانند توجه به شأن نزول ها و شأن صدورها و دلالت سیاق و ... در فرایند استنباط فقهی بسیار مأثرند و حال آنکه در علم اصول به آنها بسیار کمرنگ پرداخته می شود و از سوی دیگر مسائلی مانند حقیقت وضع مسائل دخیله ای است که اصولیین باید از ثمره مباحث علمای فن در آن مباحث استفاده کنند نه آنکه آنها را بدواً وارد علم اصول کرده و خود به بحث ابتدایی در آن بپردازند و به این وسیله اصول را دچار تورم کنند. ایشان هم در ارتباط با بحث اول نظر مساعدی داشت. گفتگویی هم درباره آن دو ویژه نامه مجله نقد و نظر در مورد علم اصول و دانش های زبانی شد که خالی از إن قلت نبود.

نمایشگاه قرآن کریم: از حلاوت انگیزترین بخش های این سفر، دیدن وسائل شخصی علامه سید محمد حسین طباطبایی و برادر گرامی شان علامه سید محمد حسن و آیت الله اراکی (اولین مرجع تقلید بنده) بود که در نمایشگاه دائمی قرآن در منطقه قلهک - که خداوند بر زیبایی هایی روح افزای آن بیفزاید – برای بازدید عموم به نمایش گذاشته شده بود. نمی توانم احساسم درونی ام را درد لحظه دیدن آن نعلین ها و عینک ها و مهرهایی که سجده های مکرر آن بزرگان، فرسوده شان کرده بود، بیان کنم؛ چه رسد به احساسم در لحظه دیدن قلمی که روزی در دستان لرزان علامه ، آرام می گرفت.

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است ........ دردا که این معما شرح و بیان ندارد

اما برای من همانند گذشته، در این سفر نیز چیزی فرح بخش تر و سرور آمیز تر از تجدید دیدار با دوستان قدیمی و گعده و شب نشینی های دوستانه نبود. عملا تمام این چند شب، تا اذان صبح در گپ و گفتگو با دوستان تهرانی و قمی و آملی گذشت. خدا را هزار مرتبه شکر که ما را از نعمت دوستان خوب برخوردار کرد.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/03/14 و ساعت 23:3 |
12 or 24 hours timer