تبليغاتX
هرمنوتیک

اي شب قدر بي دلان، طرّه دل رباي تو ...... مطلع صبح صادقان، طلعت دلگشاي تو 

خاك در ِ سراي تو ، آب زنم به ديدگان  ...........  تا گِل قالبم شود، خاك در ِ سراي تو 

روضه ي خُلد اگر چه دل بهر لقا طلب كند .... روضه خُلد بي دلان نيست بجز لقاي تو 

سالهاست در حسرت فهميدن اين فراز از خطبه اول نهج البلاغه ام :

اوّلُ الدّين معرفتُه ... مع كلِّ شيء لا بمُقارَنة و غيرُ كلّ شيء لا بمُزايَلة

یا مَن یُعطی الکثیرَ بالقلیل، به برکت این شب های عزیز، قلبم را آماده درك "حقيقت توحيد" نماي. 

الهي! در، بسته نيست؛ ما دست و پا بسته ايم.

الهي! چنان كن كه قرآن نه بر سر ، كه بر دل گيريم.

الهي! از مأدبه ی قرآني و مائده ی وحياني روزي مان ده.

الهي! عمري آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم.

الهي! الهي! الهي!

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/06/31 و ساعت 23:29 |

تحول انديشه هاي متافيزيكي و سيطره ديدگاه هاي كاركردگرايانه به هر آنچه به چشم آيد و نايد، زمينه بروز نظرگاه ها و در پي آن پرسشهايي را فراهم آورده كه بسياري از آنها مآباً و مآلاً به دين و دين وران بر مي گردد.

بيش از ۵۰ سال است كه ترجمه اين پرسش هاي نه چندان نوظهور، در قالب هايي بديع و از منظرهايي تازه مطرح شده است. هر چند مقصد اصلي سلسله كاروان اين پرسش ها چيزي وراي بحث از متون مقدس است ليكن در مسير ِ شدن ِ خويش، از اين مسير پر طمطراق مي گذرد.

عالم اسلام پس از آشنايي 150 ساله با تحولات فلسفي مغرب زمين، قريب به 30 سال است كه با واژه «هرمنوتيك» برخورده است. زادبوم فرنگي اين واژه، جدا از بار مفهومي آن، سبب شده كه برخي متجددين، چشم بسته به آن خوش باش گفته، تعاريف آماده از آستين شعبده بيرون كشند و به شا باش ريزند و در عمل تنها بر آماس ِبيهوده بحث افزايند و برخي متجمدين، پيش از طرح و شرح مسأله، حصاري از انذار بر گرد آن تنند و از تعمق در آن تحاشي ورزند و به جاي فخامت نظر بر ضخامت دفتر ِ جرح  افزايند.

متاسفانه سردمداري عده اي غرقه كه به حكم «ان الغريق يتشبث بكل حشيش» دست يازيدن به هر رطب و يابسي را جهت سوق كشتي هرمنوتيك به سوي برموداي فكري خويش مباح شمردند، نه باد شرطه اي بادبان نواز بلكه طوفاني كج مدار و سكان برانداز بود و سرانجامي جز ساحل ناكجا براي اين كشتي بي ناخدا نداشت.

نغمه هاي بي راه سياسي نيز بر اين بلبشو آفريني افزود و اين حوزه را از حظّ و حيّز انتفاع خارج كرد. در مقابل، عده اي به زعم دفاع از اركان دين و آئين، سخن از هرمنوتيك را مسيحيت زدگي در كلام و غربي زدگي در عرفان  ناميدند و بارش را بر زمين ننهاده بستند و اندكي نينديشيدند كه شايد اين بُنه ي فكرت، سزامند تامل باشد.

پس از نشستن غبار برخاسته از گوي كوبي چوگان بازان عرصه انديشه دهه هفتاد ايران، گفتمان مجدِّد با عبرت از شكست و بست هاي گفتمان متجدِّد و متجمِّد، به جاي لحيه جنباني براي اين و آن، با تأمل در برآيند و برون داد آن تنازعات و تخاصمات و توجه به دورنماي هندسه معرفتي دنيا كه نضج زودرس اين ثمرات فكري را در اين خطه، اجتناب ناپذير مي كرد، فتح باب گفتمان جديد را فالي نيك شمرد و اين بيت را ديده آويز كرد كه:

غمناك نبايد بود از طعن حسود اي دل     شايد كه چو وا بيني خير تو در اين باشد

اين عده به دور از خودبيني و يا خودباختگي، با شكستن اختناق سپيد حاكم بر اين مباحث به سراغ بازخواني آن منازعات رفته و به جاي تكيه بر كرسي نرمين قضاوت و صدور حكم، به تحليل چيدمان فكري موجود پرداخت و كوشيد تا مباحث هرمنوتيك ديني را از چنگ خام سُرايان ِ خام سَر به در آورد و عطف عنان به سوي ريشه يابي و  تحليل متعهدانه و همدلانه آن مباني بگرداند.

از آنجا كه دين به گواه «أفلا تعقلون» از جنس فهم و معجزه پيامبر اسلام از نوع متن است و در هم آميغي اين دو حوزه، در بستره هرمنوتيك صورت پذيرفته لذا آشنايي با آن، اذهان دين پژوهان زمان آگاه مسلمان را آبستن پرسش هاي فربهي نموده كه وظيفه پاسخ به آنها بر گُرده قلمهاي مسؤول، سنگيني مي كند.

آنچه خوانديد، مقدمه يكي از مقالاتم است كه دو سال پيش نوشتم  و همچنان در انتظار اتمام به سر مي برد.كتمان نمي كنم كه در تحرير آن، سعي در همسنگي ادبي با دكتر سروش – كه دوست و دشمن به فخامت ادبي اش معترف اند – داشتم. بي شك آرايش تند كلمات اين قرطاس، از ميزان چشم نوازي اش در مقايسه با هارموني خيره كننده نوشته هاي سروش، كاسته است ليكن اين نغمه را چاووش خوشي براي صلاهاي فردا مي دانم كه بي شك، شورابه شنيدن خواهد افزود. 

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/06/18 و ساعت 1:45 |

امر سرور گرامي حضرت مازاریان را به ديده منت اجابت كردم و چند سطري پيرامون رمضان نوشتم:

ماه رمضان آمد اي يار قمر سيما           بر بند سر سفره، بگشاي ره بالا

   خالي شو و خالي به لب بر لب نابي نه          چون ني ز دمش پر شو وانگاه شكر مي خا

    صفراي صيام ار چه سوداي سر افزايد           ليكن ز چنين سودا يابند يد بيضا (مولوي)

ماه رمضان براي من هميشه بوي خاصي داشت. سه سال قبل، اين بو را در روز آخر ماه  احساس كردم. دو سال قبل، روز سوم ماه. پارسال درست روز اول ماه، اين بو به مشامم رسيد و امسال ...

امسال هم مانند هر سال براي استشمام اين بو لحظه شماري مي كنم. تمام لذت ماه رمضانم در اين است كه لحظاتي خودم را در آغوش اين بو رها كنم ... رها ..... رها ....... رها ......... 

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/06/11 و ساعت 0:18 |

در بخش دوم اين نوشتار، سعي شده كه بيشتر به نقد محتوايي رمان "بيوتن" پرداخته شود و ذكر توأم  با سوء ظن و بدنامي از هرمنوتيك در اين رمان، تحليل گردد.

 1- شروع هاي اميرخاني بي شباهت به پرتاب شاتلهاي فضايي نيست. هر دو با انفجارهاي مهيب آغاز مي شوند ولي چند صد متر اوليه را چنان كسل كننده مي پيمايند كه بيننده ناآگاه، رسيدنش به مقصد را بعيد مي شمارد. خواندن صد صفحه اول رمان هاي اميرخاني جهاد اكبري مي طلبد كه تنها نام اميرخاني، صعوبت خواندنش را هموار مي كند.

2- آقاي اميرخاني در صفحات 400، 401، 402 و ... تبديل سيلورمن ها به مجسمه هاي بي جان و  نيز تبديل انسان ها به خوك را "مسخ metamorphosis" ناميد ليكن جدا از مختصر اختلاف آراي موجود، در اصطلاح "مسخ" را در مورد انتقال نفس انسان به بدن حيوان به كار مي گيردند. و انتقال نفس انسان به جسم مادي را "رسخ" و به جسم نباني را "فسخ" و به انسان ديگر را "نسخ" مي گويند لذا در مورد كاربرد اصطلاح مسخ در خصوص تبديل سيلورمن ها ربه مجسمه ها بايد دقت بيشتري كرد.

3- اميرخاني سعي كرد كه رماني مناسب زمان، زبان و شرايط كنوني بنويسد ولي آيا در اين امر موفق بوده؟ جامعه ايرانيان و مجامع اسلامي امريكا، در رمان "بيوتن" همگي در فضاي پيش از 11 سپتامبر ترسيم شده اند. فضايي كه با شرايط امروز تفاوت زيادي دارد. فضاي جامعه ايران هم فضاي دوره اول دولت دوم خرداد و نقد شعارهاي آنان است و اين چيزي نيست كه گفتمان امروز جامعه ايران باشد. اگر ايشان آن سه فصل محذوف را به رمان مي افزود، شايد دامنه اين انتقاد فراتر هم مي رفت. علي ايّ حال، اين رمان مناسب فضاي  8 سال قبل است و نه امروز.

4- شخصيت هايي نظير سيلورمن ها كه مشابه همان هفت كور "من او" مي باشند، براي اميرخاني حاشيه هاي مهمتر از اصل هستند و هر بار در آثار او ظهور و بروز قوي تر و ابهام آميز تري مي گيرند.

 5- ارميا كه نماد يك رزمنده پاك دين و پاک سرشت است، همانند حاج مهدي، فرمانده يكي از گردان هاي لشكر 24 سيد الشهداء، در ايام دولت دوم خرداد، براي حفظ عقائد و ارزشهاي اصيل انساني و انقلابي و اسلامي اش، از ايران جلاي وطن نمونه و به امريكا مي رود!!! تمام كار مفيد روزانه ارميا در برهه اي رانندگي لموزين براي نوكيسه هاي امريكايي و در برهه ديگر، توزيع روزانه گوشت حلال چند تا گوسفند ذبح حلال شده است. فرمانده اش حاج مهدي نيز كاري جز رانندگي تاكسي در نيويورك انجام نمي دهد.

بين اين رزمندگان سرخورده ي ساخته و پرداخته آقاي اميرخاني و آن رزمنده دلاور جبهه هاي جنوب ايران و لبنان و فرمانده جنگهاي نامنظم "شهيد چمران" كه امريكا را رها مي كند تا در كنار مظلومين جنوب لبنان باشد و لبنان را رها مي كند تا در كنار انقلاب و در كنار كشورش باشد، چقدر فرق است!؟

آقاي اميرخاني نمي خواهد بگويد مقصودش از اين رداكشنيسم (تقليل گرايي) چيست؟

۶- آیا شخصیت منفعل ارمیا قابلیت الگو بودن دارد؟ به راستی آیا می توان ویژگی درس آموزی در اين فرد سراغ داد؟

۷- ايرادات و متلك پراني هاي خشي به عقائد و رسوم ديني، مثلا ايراداتش به عدم توجيه اقتصادي و حتي پزشكي دستشويي هاي اسلامي و نيز توجيه ناپذيري لعن بر قاتلين امام حسين و ... همگي بي جواب مانده و نويسنده رمان نه تنها از زبان ارميا پاسخي به اين ايرادات نداده بلكه به واسطه موضع گيري هاي آرميتا زبان به احسنت گويي هم گشوده است. 

۸- هر چند گويا آقاي اميرخاني فلسفه غرب را نزد اساتيد فن تلمذ كرده اما مع الأسف هر بار كه در آثارش به نحوي از انحاء وارد  ورطه فلسفه شده، جاي ليت و لعل هاي زيادي باقي گذاشته است. چه در "من او" و اشارات غير صريحش به فلسفه كانت و اثبات حقيقت وجود جهان خارج و داستان اصالت شيء و تصويرش در آب، و چه در "بيوتن" و اشاره به هرمنوتيك و افزودن بر انگ و ننگ آن.

بگذاريد عين عبارت "بيوتن" را بياورم:

ص265: خود سوره ياسين هم مي داني، قلب قرآن است و توي نگاه هرمنوتيك مدرن مي شود 1 برداشت داشت كه ياسين مخفف يونايتدِستيت باشد.

ص267: خود خدا هم توي قرآن مي گويد: "كل من عليها فان" يعني هر "من" براي ش "فاني" است. براي هر انساني تفريحي گذاشته ايم.

دوباره همه مي خندند. جيسن، من(man) و فان(fun) عربي را انگليسي خوانده است. ارميا هيچ نمي گويد. اما خشي از رو نمي رود.

آن زمان ها چه عقل مان مي رسيد كه همين ها مي توانند تفسير هرمنوتيكِ مدرني باسند از قرآني كه مال همه ي زمان هاست...

بنده از سويي خوشحالم كه رمان نويسان ما هم به تاسي از رمان نويسان اگزيستانسيالسم، جامي از خمخانه فلسفه خورده اند اما از سوي ديگر متاسفم كه در اين زمينه ها يا اطلاعات كافي ندارند و يا از سطح آگاهي مخاطبينشان بي خبرند. توضيح آنكه مخالفت با مشهور، يكي از دستمايه هاي  است. در اين گونه موارد به دليل اشتهار مشهور، كاربرد طنز موجب وهن موضوع نمي شود. اما اگر موضوع غير مشهوري آلت طنز قرار گيرد، به دليل عدم اشتهار در اذهان، كاربرد طنز مبدأ پيدايش تصوري وهن آلود و غير واقعي از آن موضوع مي شود.

موضوع هرمنوتيك نيز همان طور كه در پست هاي پيشين اين وبلاگ توضيح داده ام، ورودي بيمارگونه به اين مرز و بوم داشته و مورد بي مهري هاي فراواني بوده و انگها و اتهامات فراواني به آن نسبت داده شده و فرياد تظلمش كمتر به گوشها رسيده و كار به جايي كشيده كه آنچه پل ريكور(دارنده 30 درجه دكتراي افتخاري از دانشگاههاي معتبر دنيا)، آن را «چهارراه انديشه دنياي امروز» ناميده را جاهلانه با تفسير به رأي، يكي دانسته و آن را نشان لودگي فكري شمرده و در هدم و جرحش كوشيده اند. موافقانش از آن استفاده ابزاري كردند و مخالفانش غافل از اصول و مباني اين علم، راه غلبه بر حريف را هتك حريم اين علم يافتند. همين امر باعث شده كه گاه استفاده از اين واژه حتي در برخي مجالس علمي بهانه به دست انگشت هاي اتهام افكن دهد؛ چه رسد به محافل عاميانه كه خود داستان غم انگيزي دارد.

در اين وانفسا، آقاي اميرخاني هم نمك آبي بر اين زخم پاشيد و با ارائه تصويري مقعّر از هرمنوتيك، ساز كج فهمي از هرمنوتيك را دوباره كوك كرد.

امكان دارد آن درويش مآبان حروفيه اي كه "من او" نشان داده كه مورد ارادت آقاي اميرخاني هستند، رأي به اِشعار ياسين به يونايتدِستيت دهند يا سيلورمن هاي آمريكايي كه هر جا، به جا و نا به جا، به جاي "البلاء للولاء" ، "آلبالا ليل والا"  نثار همه كس و هر چيز مي كنند، "فان" را در آيه به معني "تفريح" بگيرند اما هيچ هرمنوتيستي زبان به اين هرزه پراني نمي گشايد.

در عجبم كه آقاي اميرخاني چطور با مرزشكني تقسيم هرمنوتيك سنتي و مدرن با تقسيم بندي هرمنوتيك كلاسيك و فلسفي و نئوكلاسيك، از زبان يك محقق موسسه تحقيقات مذهبي دانشگاه، نام عام "هرنوتيك مدرن" بر روي اين برداشته هاي خرد ستيزانه گذاشته است؟ چنين كاري اگر به جد صورت گرفته، نشان از عدم شناخت علمي و اگر به طنز بوده، با توجه به مقدمه اي كه عرض شد، نشان از بي مبالاتي ايشان است كه در نتيجه اش تنها عرض خود مي برد و زحمت ما مي دارد.

در خاتمه لازم مي دانم دوباره خاطرنشان كنم كه در ميان نويسندگان عرصه ادبيات معاصر، نوشته هاي هيچ كس را بيش از اميرخاني نخوانده و نپسنديده ام و بي صبرانه منتظر آثار بعدي شان هستم و اين نقد، نه نشان از كم مهري بلكه نشان از شدت ارادتم به حضرت اميرخاني است:

اگر با من نبودش يار ميلي         چرا ظرف مرا بشكست ليلي

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/06/08 و ساعت 2:3 |

نقد حاضر را نه به خاطر اينكه آقاي اميرخاني در دو جا از رمان "بيوتن" (ص265 و 267) از هرمنوتيك به بدنامي ، سخن به ميان آورده، بلكه به دليل علاقه ام به نوشته هاي ايشان - كه حقيقتا پديده اي در عرصه ادبيات معاصرند - مي نويسم و دامنه اين نقد را محدود به هرمنوتيك نكرده و به ساير موارد نيز تسري مي دهم. 

برخلاف "من او" كه خواندنش برايم سرشار از لذت بود، "بيوتن" ياهمان "بي وطن" را با كَره و كُره خواندم. شايد اگر نام نامي اميرخاني بر روي جلد آن حك نشده بود، رغبتي به ادامه و اتمام آن نداشتم.

به دليل كمي اطلاعاتم در حوزه رمان، در مورد ارزش هنري آن اظهار نظر نمي كنم ولي به عنوان كسي كه تاكنون 4 اثر اميرخاني را خوانده و 3 اثر ديگر را تصفحي كرده و در عرصه ادبيات معاصر و هنر متعهد،‌به ايشان چشم اميد دوخته عرض مي كنم كه "بيوتن" انتظاراتم را برآورده نكرده است. به قول يكي از دوستان شايد شاهكار "من او" انتظارات نابه جايي در ما ايجاد كرده كه مي بايستي تعديل شود.

1- اگر صادق هدايت در جاي جاي "بوف كور" از اعداد استفاده كرده، در پس هر كدام انبوهي از مفاهيم را گنجانده كه بخشهايي از آن را دكتر شميسا در "داستان يك روح" رمزگشايي نموده است. استفاده اميرخاني از مقوله عدد اگر بيشتر از هدايت نباشد، كمتر از او هم نيست وي آيا حجم مفاهيم نهفته رد پس نماد عدد  در آثار او خصوصا "بيوتن" با حجم كاربست اعداد در اين اثر تناسب لازم را دارد؟ به راستي منظور از 572 قدم (ص67) ، داج مدل 99 (ص39 و ...) ، 65679461 نفر (ص101) و ... چيست؟ از كنار اين اعداد بي تفاوت رد شويم و تنها بر كثرت و قلت حملشان كنيم يا آنها را  بسان نمادهاي سبكهاي رئاليست جادويي، چيزي مابين حقيقت و مجاز قلمداد كنيم يا منتظر شميسايي براي رمزگشايي آنها باشيم؟

2- سلوك رسم الخطي ايشان در برخي كلمات در عين نامانوس بودن، موافق قواعد است و در برخي كلمات، جدا از ملانقطي هاي نگارشي، شيرين و دلچسب است اما در برخي كلمات مانند: به يار (ص80) ، آمدن م (ص80) ، 1 ولاً ، پي وند (ص106) ، بل كه (ص170) و ... مخصوصا وقتي به كرات به كار مي روند، از حد رعايت قواعد ادبي و اجراي دلبريهاي نوشتاري گذشته و به دل زدگي رسيده است. در برگردان برخي كلمات به فارسي هم تشتت فراوان ديده مي شود. مثلا ايشان لغت Television كه در انگليسي متصل نوشته مي شود، جدا و به صورت "تله ويزيون (ص204)" و لغت Sara Lee كه در انگليسي متصل نوشته مي شود، جدا و به صورت "سارالي (ص298)" نوشته اند.

عجيب آن كه در نامه سوزي به ارميا كه اميرخاني سعي كرده در آن، اسلوب نوشتاري دست و پا شكسته سوزي را هم نشان دهد (ص383 تا 387)، سوزي به دليل ضعف املايي، كلمه "بي حياترين" را به صورت "بي هياترين" و "حتما" را ترخيم وار، به صورت "حتم" مي نويسد اما در رعايت فاصله ها و نيم فاصله ها در كلماتي مانند "به ترين" ، "كله قند" ، "آش پز خانه" ، "تازه گي ها" و ... آخرين توصيه هاي فرهنگستان علوم را در كنار اسلوب خاص املايي جناب اميرخاني به كار مي بندد و اين حقيقتا عجيب است. 

3- هم نوايي "اخراجي ها و بيوتن" و ده نمكي و اميرخاني" و "داش مجيد و سهراب" را تطيّري نه چندان نيك مي دانم و پيش بيني مي كنم اگر "بيوتن" نيز فروشي همانند "اخراجي ها" داشته باشد بايد به يمن هنر متعهد و در عين حال پرفروش هنرمنداني مانند اميرخاني و ده نمكي ، به زودي منتظر برگزاري كنگره سرداران و 300 هزار شهيد لوطي دفاع مقدس باشيم.

4- در عجبم كه چطور جناب اميرخاني با آن همه دقت نظر، ملتفت ناهمخواني هاي متعدد متن و پاورقي ها نشده و مثلا در صفحه 251 دو ارجاع با شماره 1 دارد كه يكي درهمين صفحه و ديگري در صفحه بعد توضيح داده شده!!! و يا در صفحه 371 بعد از عبارت "امريكن اين شورنس كمپاني" به جاي شماره 3، شماره 1 درج شده و بي هيچ اشاره اي،  توضيحش در پاورقي هاي صفحه بعدي آمده است. از آنجا كه به قول خود ايشان: «هيچ كاري در دنيا بي حكمت نيست» ما نيز سنت شكني هايي از اين دست - كه تعداد آن در "بيوتن" كم هم نيست - را همانند ساير خرق اجماع هاي آقاي اميرخاني، نه به حساب اشتباه تايپيست يا صفحه بندي ناشر يا ايرادات دستگاه چاپ  ياعدم بازخواني نهايي متن توسط نويسنده بلكه به حساب حكمتي مي گذاريم كه سرّ آن يحتمل به واسطه توضيحات نويسنده در اثر بعدي اش مكشوف خواهد شد.

5- برخي رمان نويسان گذشته شان را در آثارشان ترسيم مي كنند و برخي حال و برخي آينده شان را. اميدوارم "بيوتن" تصويري از آينده خودِ اميرخاني و يا نسخه تجويزي او براي عموم كساني كه وي آنها را در شمايل رزمندگان ديروز و درماندگان امروز و واماندگان فردا ترسيم كرده، نباشد. آمين!

ادامه اين نقد را در قسمت بعدي خواهيد خواند ...

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/06/01 و ساعت 13:3 |
12 or 24 hours timer