تبليغاتX
هرمنوتیک

همایش ملی روش ها و مکاتب تفسیری از سوی انجمن علوم قرآن و حدیث ایران در تاریخ ۲۴ آبان در اراک برگزار شد. من هم برای ارائه مقاله ام با عنوان «نگاهی به رویکرد هرمنوتیکی فضل الرحمان در تفسیر قرآن» که به عنوان یکی از مقالات برگزیده همایش انتخاب شده بود، دعوت بودم. استقبالی که از این مقاله شد بیشتر از حد انتظارم بود. این امر بیش از  آنکه مدیون علمیت مقاله باشد، مرهون جدید بودن موضوع آن بود.

لینک خبر: http://www.iscanews.ir/fa/PrintableNewsItem.aspx?NewsItemID=337400

سه سال پیش به وسیله مجله توقیف شده «مدرسه» با فضل الرحمان آشنا شده بودم و افکارش را قابل تامل دیدم. سپس به سراغ کتاب ها و مقالات او رفتم و پس از مطالعه برخی از آنها، این مقاله را به عنوان یک کار جنبی و استطرادی نوشتم. وقتی آن را به چند تن از اساتید نشان دادم و استقبال آنها را دیدم، بر آن شدم تا آن را جدی تر بگیرم.

البته اندیشه فضل الرحمان از کاستی هایی نیز برخوردار است ولی نکته برجسته وی این بود که دارای یک نظام و پروژه کلان فکری است که ابتدا و انتها و مسیر مشخصی دارد؛ چیزی که بسیاری از روشنفکران داخلی مان که به نوعی متاثر از فضل الرحمان هستند، فاقد آن اند. نمودار زیر نمایی از پروژه فکری فضل الرحمان است:

علی رغم ایراداتی که بر او وارد می دانم، تلاش های روشن فکرانه و در عین حال دین ورانه او را می ستایم و دغدغه ای را که برای برقراری تعامل کارا میان اسلام سنتی و جهان مدرن داشت، با تمام وجود احساس می کنم و انگیزه های علمی او را ارج می نهم. امیدوارم این گام کوچک بهانه ای شود تا سایر عزیزان گام های بلند تری در این مسیر بردارند.

مقاله مذکور در شماره ۱۹ مجله علمی-پژوهشی «پژوهش دینی» به چاپ رسیده است اما بخش های مهمی از آن حذف شده است. از جمله بخش مربوط به کاستی های اندیشه فضل الرحمان و نیز الگوریتم فکری فضل الرحمان که شمای کلی از پروژه فکری و روش تفسیر دو حرکتی او بود، بنا بر گفته مسوولین به دلیل مشکلات صفحه آرایی!!! حذف شد. در ادامه متن کامل این مقاله را جهت استفاده علاقمندان قرار می دهم. 

نگاهی به رویکرد هرمنوتیکی فضل­الرحمان

در تفسیر قرآن

 علی‌رضا آزاد

azad.amoli@gmail.com

چکیده

فضل­الرحمان یکی از نواندیشان مسلمان بود که سعی داشت با نقد و تحلیل روش­شناسی مطالعات اسلامی، بر کارایی دین در جهان امروز بیافزاید و مسیر تحقق جامعه دینی را هموارتر نماید.

در این مقاله پس از طرح ماهیت پروژه فکری فضل­الرحمان و بیان جایگاه قرآن در اندیشه او، روش تفسیری وی که به نظریه دو حرکتی موسوم است، مطرح گشته و به برخی از پیش فرض های هرمنوتیکی این نظریه و هم­سانی آن با مبانی هرمنوتیک کلاسیک و نئوکلاسیک اشاره شده است.

کلید واژه­ها: فضل الرحمان، تفسیر قرآن، هرمنوتیک، نظریه دو حرکت

مقدمه

اهمیت بحث روش­شناسی تفسیر قرآن و لزوم ارائه روش­هایی که بتواند پاسخ­گوی نیازهای جدید در این عرصه باشد، بررسی نظریه های نوین تفسیری را ضروری می­نماید. یکی از زوایای چنین بررسی­هایی ، مطالعه مبانی و آموزه­هایی است که نقش اساسی در تبلور این روش­ها داشته است.

دکتر فضل­الرحمان[1]  از زمره اندیشمندانی است که سعی داشت با اتخاذ روش تفسیری مناسب، به سؤالات و نیازهای نوظهور انسان امروزی، پاسخ هایی برخاسته از آموزه های اصیل قرآنی دهد. او به منظور ارائه روش تفسیری خویش که به نظریه دو حرکتی[2]  نامبردار است، علاوه بر مطالعه تاریخمند روش های تفسیری مفسران و تراث علمی متکلمان و فلاسفه مسلمان، از آراء دانشمندان غربی به ویژه در حوزه هرمنوتیک بهره جست و برای نخستین بار اصطلاح هرمنوتیک قرآنی[3] را به کار گرفت. او سعی کرد با فاصله گرفتن از روش های بنیادگرایان متجمّد و نوگرایان متجدّد، به سوی اسلامی اصیل که قادر به حل مشکلات پیش روی بشر امروز باشد، حرکت کند. اندیشه های او توجه طیف وسیعی از اصلاح گرایان مجدِّد را به ویژه در میان اندیشمندان شبه قاره هند و آسیای جنوب شرقی و ترکیه به خود جلب کرد. علی رغم اینکه اندیشه های او در بسیاری از دانشگاه ها و مراکز مطالعات اسلامی دنیا شناخته شده است اما دلایل متعددی سبب شد که اندیشه های او در ایران کمتر معرفی و مورد توجه واقع شود. از میان نزدیک به 100 کتاب و مقاله ای که فضل­الرحمان به رشته تحریر درآورده، تاکنون تنها مقدمه و فصل هایی از 2 کتاب و 3 مقاله او به فارسی ترجمه شده و کمتر از 10 مقاله پیرامون آراء او به چاپ رسیده است.[4]

از آنجا که در مقالات مذکور،  نمودار جامعی از پروژه فکری و روش تفسیری فضل­الرحمان ترسیم نگشته و آبشخورهای هرمنوتیکی آن مورد تدقیق لازم قرار نگرفته است، لذا در این مقاله سعی شد تا با نگاه به ماهیت اندیشه فضل­الرحمان ، به تبیین نظریه دو حرکتی و ترسیم نمودار جامعی از پروژه فکری و نظریه تفسیری او پرداخته شود و سپس برخی از پیش­فرض­های هرمنوتیکی نظریه تفسیری وی مورد بررسی قرار گیرد.

(جهت مشاهده ادامه مقاله، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)


نوای ایام

زاهد بودم ترانه گویم کردی .... می خواره و مست و باده جویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم .................. بازیچه کودکان کویم کردی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/08/27 و ساعت 21:22 |

در شماره 71 مجله "مطالعات اسلامی" دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد مقاله ای به نام "هرمنوتیک مدرن و امکان فهم متن بهتر از ماتن" نوشته یکی از اساتیدی که هم در عرصه علمی و هم اخلاقی نکات فراوانی از ایشان آموخته ام، آقای دکتر محمد کاظم علمی، به چاپ رسید. ایشان در آن مقاله از سه طریق به اثبات امکان فهم متن بهتر از ماتن پرداختند:

1. تعاطی بینا متنی معانی

2. نظریه روانکاوی فروید

3. شواهد تاریخی

قلب مقاله ایشان شرح طریقه دوم است لیکن آنچه مقاله ایشان را در ذهن من  پایدار و ماندگار کرده است، شاهد تاریخیی است که در مقاله به آن استشهاد شده است و آن، شعر ابونواس می باشد:

ابونواس (148-195ه.ق) روزی به صورت فردی ناشناس از کوچه ای در شهر بغداد می گذشت. دو نوجوان را دید که با یکدیگر در حال مشاعره اند. یکی از آن دو، این شعر ابو نواس را می خواند:

ألا فإسقِنی خَمراً و قل لی هی الخَمر ........ و لا تسقِنی سِراً إذا أمکنَ الجَهر

(ضمه های آخر مصرع ها را به صورت اشباع شده بخوانید: ... خمرو ... جهرو)یعنی: هان ای ساقی! پس به من شراب بده و بگو که این شراب است و آن گاه که امکان آشکارا شراب دادن وجود دارد، پنهانی شرابم مده.

و از نوجوان دیگر می پرسد که چرا ابونواس در این شعر می گوید که به من بگو که این شراب است؟

آن نوجوان پاسخ می دهد که در هنگام نوشیدن شراب، چشم، آن را می بیند و دست، لمسش می کند و ذائقه، آن را می چشد و بینی، رائحه اش را استشمام می کند و فقط حس شنوایی است که از شراب بهره نمی برد و چون ابونواس می خواهد که با تمام وجودش یعنی با هر پنج حس خود از نوشیدن شراب لذت برد، لذا از ساقی می خواهد که به او بگوید که این، شراب است تا با شنیدن نام شراب، حس شنوایی اش هم لذت ببرد.

هنگامی که ابونواس تفسیر این نوجوان از شعر خودش را می شنود، به سوی آن نوجوان می رود و به او آفرین می فرستد و می گوید: احسنت بر تو که شعر ابونواس را بهتر از خود او دریافتی.

بگذریم ...

حال که سخن از ابونواس به میان آمده بیان نکته ای را خالی از لطف نمی دانم ...

آورده اند که ابونواس در شراب خواری افراط می کرد. روزی نظّام، فیلسوف و معتزلی معروف و استاد جاحظ که ادیب توانایی هم بود، به ابونواس توصیه کرد که دست از شراب بردارد. ابونواس در پاسخ نظّام، قصیده ای در مدح شراب و ذم فلسفه سروده که به ویژه این بیتش مشهور است:

فقل لمن یدعی فی العلم فلسفهً ....... حفظت شیئاً و غابت عنک اشیاء

یعنی: به کسی که ادعای دانایی در علم و فلسفه می کند بگو که چیزهای مختصری به دست آورده ای و چیزهای فراوانی از تو پنهان مانده است.

نمی دانم به خواطر معنای شگرف نهفته در بیت: ألا فإسقِنی خَمراً و قل لی هی الخَمر / و لا تسقِنی سِراً إذا أمکنَ الجَهر است و یا مضمون زیرکانه بیت: فقل لمن یدعی فی العلم فلسفهً / حفظت شیئاً و غابت عنک اشیاء که این روزها دائم نام ابونواس در گوشم زمزمه می شود.

سه روز قبل، مادربزرگ عزیزم را برای زیارت به حرم امام رضا(ع) برده بودم. نمی دانید چه صفایی داشت وقتی رو به گنبد منور آقا خطاب به ایشان می گفتم: ألا فإسقِنی خَمراً و قل لی هی الخَمر ...

به قول رضی الدین آرتیمانی در آن ساقی نامه بلند و زیبایش:

الهی به مستان می خانه ات .................. به عقل آفرینان دیوانه ات

به جام صبوح و می و میکده ............... به رندان مست صبوحی زده

به صبری که در ناشکیبا بود .............. به شرمی که در روی زیبا بود

الهی به آنان که در تو گم اند ................. نهان از دل و دیده مردم اند

میی ده فروزان تر از شمع روز .......... میی ساقی و باده و جام سوز

میی ده که چون ریزی اش در سبو .......... همه قل هو الله تراود از او

میی سر به سر شور و مستی و حال ... میی یک قدم تا در ذوالجلال

میی را که باشد در او این صفت ............ نباشد به غیر از می معرفت 

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/08/16 و ساعت 19:13 |

سال تحصیلی جدید را پر حجم تر از همیشه شروع کرده ام. انگار شرایط دارند خودشان را بر من تحمیل می کنند و من که همیشه می گفتم:

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک ........... چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

رفته رفته دارم با چرخش چرخ می چرخم. هر چند هنوز هم جز به آنچه ایمان دارم دست نیالوده ام اما خوب ...

انسان بسیاری از امور را دوست دارد و برخی را دوست تر دارد.

به نظر می آید روال کاری ام تا چند ماه آینده بدین شرح است:

تحصیل ها:

رسائل - شیخ انصاری

خصائص - ابن جنی

زبان انگلیسی

زبان آلمانی

تدریس ها:

مختصر المعانی - تفتازانی

النهجه المرضیه فی شرح الالفیه - سیوطی

جواهر البلاغه - هاشمی

علوم قرآنی - آراسته

محور های پژوهشی:

اتمام ترجمه کتاب تاریخچه هرمنوتیک

اتمام مقاله ای در معرفی کتاب الحدائق الندیه

تکمیل نوشتاری پیرامون تاریخچه علم بلاغت

شروع مقاله ای پیرامون مقایسه مبانی زیبایی شناسی در ادبیات و خوشنویسی

محورهای مطالعاتی:

بررسی تاریخ علم بلاغت و تطور دیدگاه های بلاغی

بررسی چیستی و چگونگی اعجاز ادبی قرآن

مطالعه فلسفه غرب (کانت و هیدگر)


نوای ایام

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی ........ عشق داند که در این دایره سرگردانند

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/07/13 و ساعت 1:19 |

کتاب هرمتیکا the hermetica با تحقیق و پیشگفتار عالمانه تیموتی فرک و پیتر گندی و ترجمه و مقدمه فرید الدین رادمهر در سال  1384 توسط نشر مرکز به چاپ رسید.

مشهور است که 54 فقره از متون هرمسی موجود است لیکن در این کتاب 20 متن از نوشته های هرمسی آمده است. این نوشته ها در بر گیرنده حکمتی اشراقی و مشتمل بر نکاتی عمیق و اصیل است.

البته در مورد هرمس و کیستی او و جایگایش در تمدن غرب و تمدن اسلامی، بهترین منبع فارسی کتاب هرمس و سنت هرمسی تألیف دکتر کلباسی اشتری است که معرفی مبسوط آن را در آینده خواهم آورد.

متن زیر چند فراز از اولین متن هرمسی کتاب هرمتیکا است. به گمانم پیشگویی هرمس از آینده حکمت، امروزه به تحقق پیوسته است.

فلسفه ناب مجاهدتی روحانی است، از راه تأمل ثابت برای حصول معرفت حقیقی ...

روزگارانی خواهد آمد که دیگر کسی جویای فلسفه نباشد ... فلسفه غامض خواهد شد ... در دام تأملات بی اساس ... و گرفتار خواهد شد در دام علوم سردرگم...

در روزگار آینده عقل های فطن عقول آدمیان را به بی راهه خواهند کشید و آنان را از فلسفه ناب روگردان خواهند کرد.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/07/05 و ساعت 22:39 |

حالیا مصلحت خویش در آن می بینم ............ که کشم رخت به می خانه و خوش بنشینم

فردا از مشهد عازم آمل و روز بعد هم عازم جمکران ام. آری ، از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفته و می خواهم به قول حافظ، یک چند روز خدمت "معشوق" و "می" کنم. قرار است همراه با همسر و هموجودم، ۱۱ روز در آنجا بیتوته کنیم و در این ایام، ۳ چهله علمی، عملی و عبادی مان را به اتمام برسانیم. از هم اکنون بوی دل انگیزی مشامم را می نوازد و نوای جان بخشی، در گوشم زمزمه می کند:

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود .......... حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/06/08 و ساعت 12:49 |

۱۵ ساله بودم که برای اولین بار نام همشهری مان، شیخ صادق لاریجانی را به واسطه نقل سخنی از ایشان در نقد نظریه قبض و بسط، شنیدم. در حال و هوای آن سالها، سخنش مقبول طبعم افتاد. مدتی بعد، وقتی ترجمه مقاله ای از پوپر را به قلم ایشان خواندم و دیدم که ایشان حتی در سال های پیش از انقلاب که بسیاری از طلاب در قهقرای تحجر و قلیلی هم در کوران فعالیت های سیاسی بودند، چگونه به رصد جریان های فکری دنیا مشغول بوده و به عنوان یک طلبه جوان بیست و چند ساله و در عین فقدان وسائل ارتباط جمعی امروز، مقاله ارزشمند یک فیلسوف زنده انگلیسی را چنان به نیکی ترجمه کرده که حتی تحسین دکتر سروش را هم برانگیخته، ارادتم به ایشان فزونی یافت.

بعدها وقتی کتاب "قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر" که مشتمل بر دو مقاله از ایشان است را خواندم، بسیار تعجب کردم. آن زمان، برایم تجربه جدیدی بود که می دیدم دو قطب علمی چگونه تمام تیر و ترکه هایی که در چنته داشتند را نثار فرد مقابل کردند و از هیچ کوششی برای تخطئه و هتک و جرح فرد مقابل و دریده نویسی و فحش پراکنی دریغ نورزیدند و در این راه چنان گوی سبقت از هم ربودند که حریفان را نه سر ماند و نه دستار.

برخی تراوشات قلم آیت الله صادق لاریجانی در نقد نظرات دکتر سروش را بخوانید تا علت تعجبم را دریابید:

- تعجب من از تحریفات و سوء فهم های مکرر ایشان چندان زیاد نیست که از اصرار بر آنها. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص22)

- در همان مقاله ناتوانی ایشان را در فهم آن متن آشکار کردم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص23)

- من به صاحب قبض و بسط مشفقانه توصیه می کنم که بیش از این فضای اندیشه را آلوده نسازد و تحریفات واضح و مکرر و حیله ورزانه در کار نکند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص23)

-  در مقابل این گفته های ایشان جز اظهار تأسف سخنی ندارم و باز هم به ایشان توصیه می کنم که از خلط مبحث بپرهیزند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص32)

- اما آقای وحید دستجردی که با تکرار پاره ای از سخنان گذشته خویش و اضافه نمودن چند جمله مشتمل بر سوء فهم های جدید و هتاکی های نو مقاله ای در پایان قبض و بسط ترتیب داده، گمان ندارم نیازی به پاسخ داشته باشد. ایشان که شیوه تربیتی شان مقتضی ذهنی آشفته و آکنده از مطالب پریشان و روشی تقلیدی است گمان می برد که با دو سال تحصیل در آکسفورد قطب عالم علم اند ... من که هیچ اعتقادی به صداقت وی در بحث حاضر نداشته و ندارم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص32)

- انجام کار صاحب قبض و بسط بدانجا کشید که برهان و منطق را فدای مفتضح ترین حیل نویسندگی و خطابی کند تا مریدان خوش باور خویش را از دست ندهد. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص36)

- (در نقدهای مخالفان:) چنان هاله ای از حقد و کینه و هتک و ناسزا مستور نموده اند که ارزش هیچگونه داوری ندارد. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص37)

- تأسف من از این است که کسی که مدعی فهم و فکر است چنان در دام تخیلات خویش غرقه است و سکر مدعای بزرگ و احیاگری وی را در ربوده که هیچ سخن خویش فهم نمی کند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص39)

- متأسفانه چون بنای فهم و استبصار نیست، وی پی بردن به اختلافی که بر هر شاگرد دبستانی روشن است را بر خویشتن حرام ساخته. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص42)

- وقتی به این سخن صاحب قبض و بسط می نگرم هیچ کلامی را متناسب تر از سخن اولیه خود نمی بینم که با فکری آشفته و ذهنی مغشوش روبرو هستیم. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص44)

- من نمی دانم آقای سروش چه مشکل روحی دارد که ... (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص51)

- ( بعد از نقل مطلبی از سروش:) از این فریبکارانه تر سخن نمی توان گفت. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص54)

- در اینجا صاحب قبض و بسط مرتکب خطایی شده که کرارا آن را تذکر داده ام و متأسفانه حجاب تعصب و تعجیل مانع از فهم آن می شود. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص58)

- شیوه ای که انسان از خردسالان انتظار ندارد تا چه رسد به مدعی پر ادعایی که دم به دم شعر مولانا می خواند. (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص63)

- این اشکال صاحب قبض و بسط واقعا تأسف برانگیز است. کسی که خود را مدعی آزادی فکر و رعایت حدود اندیشه می داند چگونه تجویز می کند که برای شکستن حریف از هر ترفندی استفاده نماید و در فساد نیت، دیگران را قیاس به نفس کند؟ (قبض و بسط در قبض و بسطی دیگر، ص69)

 

متأسفانه باید بگویم تعداد ناسزاهای منعقد شده در آن نوشتار، چندین برابر تعداد صفحات آن است و ذکر تمام آن به درازا می شکد لذا به ذکر همین موارد بسنده می کنم. البته دکتر سروش هم در این مسابقه فحش نویسی از رقیبش کم نیاورد و آقای لاریجانی را با تراوشات توپنده و کنایات گزنده خامه خویش که اغلب ملفوف به لفاف الفاظ نغز و اصطلاحات لغز بودند، نواخت.

یادم هست وقتی برای اولین بار این سطور مشحون از هجو و جرح را می خواندم، به عنوان کسی که دوستدار ادب و اندیشه و گفتمان علمی است، از اینکه می دیدم دو نفر از اعاظم اهل اندیشه این مرز و بوم در مباحثاتی که قاعدتاً بایستی الگوی نسل های جوان تر باشد، چگونه پرده نزاکت دریده و درخت انصاف برکنده و جانب مروت فرو نهاده اند، احساس شرم می کردم. نه از یک روحانی والامقام که بایستی الگوی اخلاق باشد، چنین انظاری داشتم و نه از صاحب "اخلاق خدایان" و  "اوصاف پارسایان".

هر چند از میان نقدهای صورت گرفته، به گمان من نقد آقای لاریجانی در عین سوء لحن و ضعف های استدلالی و پارادوکس هایی که داشت، عالمانه ترین نقد بر نظریه قبض و بسط سروش بود اما دیدن این جملات و کنایات نازیبا که حقیقتا زیبنده یک متن عالمانه نیست، باعث شد که در عین افزایش ارادت علمی ام نسبت به ایشان، ارادت اخلاقی ام به ایشان به لیمیت صفر برسد.

گذشت و گذشت تا اینکه سال 86 بخش هایی از دو کتاب دیگر آیت الله صادق لاریجانی "فلسفه تحلیلی3" و "فلسفه اخلاق در قرن بیستم" را خواندم. علاوه بر این، آنچه از دوستان در مورد متدها و مفاد جدیدی که ایشان در درس خارج اصولشان به کار می برند و شنیدن نقل قولی از مبنی بر اینکه بخش الفاظ درس خارج شان را ناظر به مبانی هرمنوتیکی مطرح می کنند، سبب شد که در سفری که به قم داشتم، فرصت را غنیمت شمرده و پای درسشان روم. شاید حب الوطن و حس همشهری بودن هم در این امر بی تأثیر نبود. (البته برادران لاریجانی تنها نام آملی بودن را یدک می کشند و اغلبشان نه متولد آمل اند و نه در آمل بزرگ شده اند.) حدود 40 نفر در مدرسه ولی عصر پای درسشان بودند که از حیث کمّی چندان زیاد نبود اما از بار کیفی بالایی برخوردار بودند. صاحب نظران، درس ایشان را از جمله پربارترین دروس خارج حوزه قم می دانند اما از واقعیت نمی توان گذشت. هر چند با یک جلسه نمی توان و نباید در مورد درسی و مدرسی اظهار نظر قاطع کرد اما باید بگویم در آن جلسه  احساس کردم "تسمع بالمعیدی خیر من أن تراه" بوده است.

بعد از اتمام درس، فرصت گفتگویی از ایشان خواستم. موافقت کردند و با هم به اتاقی در طبقه فوقانی رفتیم. حدود 20 دقیقه در مورد جایگاه هرمنوتیک و کارهایی که ایشان پیرامون استفاده از آن در مباحث الفاظ اصول فقه کرده اند و نیز آنچه در پایان نامه ام پیرامون استفاده از هرمنوتیک در تفسیر قرآن در دست انجام داشتم صحبت کردیم و مقرر شد که دو ماه بعد که ایشان به مشهد می آیند، گفتگوی مفصل تری داشته باشم. جمع بندی من با توجه به این دیدار کوتاه این بود که هر چند ایشان به مباحثی اشراف دارند که هم قطاران ایشان و مدرسین درس خارج فقه و اصول حوزه اصلا نامی از آن نشنیده اند، اما کثرت اشتغالات غیر علمی و اجرایی و حکومتی شان باعث شده که از بسیاری از نظریات و تحلیل های جدید در عرصه هرمنوتیک بی اطلاع بمانند. علاوه بر آن، دغدغه ایشان به هیچ وجه یک دغدغه اصیل فلسفی نبود بلکه ماهیتی کلامی داشت و معطوف به اغراض اصولی و فقهی بود و همین مساله سبب شده که کار ایشان از یک جهد بنیادی به کوششی کارکردی تقلیل یابد.

لیکن در فضایی که اغلب مدرسین درس خارج، نامی از هرمنوتیک نشنیده اند و و قله تتبعاتشان این است که چگونه در احکام استبراء و استنجاء !!! به احادیث صحیح البزنطی تمسک کنند و در اجماع حدسی و حسی، از فقیه مجهول النسب !!! تفحص نمایند و برخی هم که چند کلمه ای به گوششان خورده، هرمنوتیک را برابر با تفسیر به رأی می انگارند و سب و لعن آن را مایه قوام دیانت می پندارند و پاسخ شلایرماخر و گادامر را با مرسله ابن ابی عمیر و مقبوله عمر بن حنظله می دهند، وجود کسانی مانند آقای لاریجانی که مباحث نوظهور و حائز اهمیتی مانند هرمنوتیک و فلسفه تحلیلی را در سطح دروس خارج اصول فقه مطرح می کنند و لااقل گفتار محقق اصفهانی را در کنار نظریات کریپکی و اشکالات ویلیام نیل را در کنار دیدگاه های علامه حلی مطرح می کنند، بسیار مغتنم است؛ حتی اگر مباحث مطروحه از وسعت و عمق لازم برخوردار نباشد.

به هر حال نقش آفرینی کاتالیزوری و آنزیمی کسانی مانند آقای لاریجانی و آقای ملکیان که با هر دو گفتمان سنتی و مدرن آشنایی داشته و در هر یک از دو جبهه وجاهتی دارند، می تواند برای هم سفره و در نهایت منتج به نتیجه گشتن گفتمان فکری سنت و مدرنیته در پهنه اندیشه کشور فوق العاده ارزشمند باشد لذا گمان قاصر بنده این است که تقلیل ارزش و استفاده از چنین کاتالیزورهای ارزشمند و کم بدیل به عنوان مواد خام اولیه واکنش های شیمیایی و هضم آنها در چارچوبه های اجرایی که نتیجه اش دوری و حذف آنها از میدان اندیشه ورزی است، اگر هم خدمتی به برج حکومت باشد، بی گمان خسرانی برای دُرج حکمت است.

شاید عده ای از عزیزان، گفتار مختصر مرا در نقد توأم با تأیید شکلی و محتوایی نوع اندیشه و ادبیات آیت الله لاریجانی و ارزیابی مثبتی که از جایگاه فکری و نه حکومتی ایشان دارم را نپذیرند اما عرض بنده این است که داشتن نگاه سیاه و سفید و نادیده گرفتن هاله های خاکستری خصوصا در عرصه اندیشه ورزی، خطایی مبتدیانه است.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/05/28 و ساعت 22:42 |

وجود بزرگ مردانی چون کانت و هیدگر کافی است تا شور و شوق آشنایی با زبان و فرهنگ و اندیشه کشور آلمان در دل هر طالب اندیشه ای ایجاد شود. چه رسد با اینکه نام نام آوران دیگری مانند: هوسرل، انگلس، مارکس، فیشر، فیخته، نیچه، فلوگل، فروید، لوسته، شلینگ، اشوایتسر، لیشنبرگ، باخ و ... هم به این فهرست اضافه شود.

این شوق نزد کسانی که با مباحث هرمنوتیک دست و پنجه نرم می کنند، دو چندان است چرا که خاستگاه هرمنوتیک در دوران جدید، آلمان بود و اکثر هرمنوتیست های کلاسیک و فلسفی نظیر: شلایرماخر، دیلتای، درویزن، بوئک، آست، ولف، کلادنیوس، هیدگر، گادامر و ... آلمانی بودند.

به هر حال تابستان امسال این شوق در دلم مضاعف شد و همراهی دو تن از دوستان اهل فلسفه نیز مزید بر علت گشت تا علاوه بر تکمیل زبان انگلیسی، شروع به فراگیری زبان آلمانی به عنوان چهارمین زبان خود کنم.

علاوه بر این ها،  دو عامل دیگر نیز در این تصمیم دخیل بود. یکی آنکه شنیده ام فردی از عزیزان اهل علم، در ضمن کتابی که پیرامون هیدگر نوشته، انتقادهای سختی از او کرده و وقتی برخی اساتید با او مخالفت کردند، در جوابشان گفته که من به 5 زبان تسلط دارم و هیدگر را از روی متن اصلی (آلمانی) می خوانم ولی کدام یک از شما که از هیدگر دفاع می کنید می توانید یک جمله از هیدگر را از روی متن اصلی بخوانید؟ و تمام اطلاعاتتان از ترجمه های غلط انگلیسی است. جدا از صحت و سقم چنین ادعایی ، شنیدن این نقل قولی به مثابه تلنگری برای من بود. با خودم گفتم از هم اکنون باید در پی مسدود کردن راه چنین انتقادی باشم.

دیگر اینکه متفکران آلمانی در مباحث اسلام پژوهی و قرآن پژوهی بسیار فعال اند و حال آنکه از میان صاحب نظران کشور، جز آقایان شبستری و کریمی نیا کسی را نمی شناسم که هم به زبان آلمانی و هم به این مباحث تسلط داشته باشند. تا جایی که کتاب مشهور نولدکه در تاریخ قرآن علی رغم اینکه دو بار به عربی ترجمه شده، هنوز به فارسی برگردانده نشده است و بسیاری از کتاب های  رودی پارت و گوستاوويل و هوروتيز و فريدريش شوالي و اتو پرتسل و آنه ماریا شیمل و دیگر اندیشمندان اسلام پژوه آلمانی نیز چنین سرنوشتی یافته است و اسلام شناسان و قرآن پژوهان از بسیاری از دیدگاه های قابل تأمل اندیشمندان آلمانی بی اطلاع مانده اند.

امروزه زبان آلمانی بیشتر یک زبان تجاری و صنعتی است و کمتر کسی با هدف فلسفی یا ادبی به سراغش می رود. وقتی استاد آلمانی مان از من پرسید چرا می خواهی آلمانی بخوانی؟ و من در جواب گفتم: تا بتوانم متون هرمنوتیکی و فلسفی آلمانی را از روی زبان اصلی شان بخوانم، بسیار تعجب کرد. گویا در طی 45 سال زندگی اش ، اولین باری بود که می شنید کسی با چنین هدفی به فراگیری زبان آلمانی می پردازد.

چند سال پیش وقتی برای شروع زبان ژاپنی -که گمان می رود زبان آینده عرصه اندیشه باشد- با یکی از اساتید مشورت کردم، گفت: هر حرف قابل طرحی به هر زبانی گفته شده باشد، به انگلیسی ترجمه شده و نیاز به یادگیری زبان های ثالث نیست. سال گذشته وقتی پیرامون ادامه تحصیل در رشته فلسفه با یکی دیگر از اساتید مشورت می کردم، گفت: امروزه دیگر مرزبندی های گذشته از میان رفته و اوج همه گرایش های فلسفی در امریکا است. این سخنان تا حدود زیادی صحیح است. بیشتر کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی و کریشنا مورتی و ... و حتی حلقات شهید صدر به انگلیسی ترجمه شده و بعضی کتاب ها مثل هستی و زمان هایدگر تا کنون 8 بار به انگلیسی ترجمه شده است. از طرف دیگر امریکا با بیش از 2000 دپارتمان فلسفه تقریبا جایی برای عرض اندام سایر کشورها باقی نگذارده است تا جایی که گادامر آلمانی و ریکور فرانسوی که مشهورترین متفکران معاصر در کشورشان بودند هم در دهه های پایانی عمرشان مشغول تدریس در دانشگاه های امریکا بوده اند.

اما به عقیده من، برخی علوم بومی برخی کشورهاست و برای تأمل اصیل در این علوم و مطالعه تاریخی -که لازمه تعمق در آنهاست- بی نیاز از فراگیری زبان اصلی شان نیستیم. هرمنوتیک و فلسفه قاره ای بومی آلمان، فلسفه تجربی و تحلیلی بومی انگلستان، حقوق بومی فرانسه، عرفان بومی هند، هنرهای روحی-رزمی بومی چین، هنرهای تجسمی بومی ایتالیا و ... است.

علاوه بر این ارزش های عرضی، زبان، کنش مشترک انسان هاست و فراگیری زبان در کنار تأملات زبان شناسیک، برای «رسیدن به درک بهتر از انسان»، ارزش ذاتی دارد. سخن در این باره بسیار است و در آینده گوشه هایی از آن را خواهیم شکافت.

زبان مهمترین شاخصه فرهنگ است و زبان آموزی جدا از فرهنگ آموزی نیست. حتی در نزد آگاهان به این امر نیز بخش قابل ملاحظه ای از این تأثیرات، ناخود آگاهانه است. فرهنگ زمخت ژرمن ها، بی نصیب از رشحات روح لطیف شرقی و آموزه های آریایی و نظم فهلوی نمانده است. گمان من چنین است که در بررسی تعامل روح شرقی و غربی، فرهنگ آلمان همان جایگاهی را داراست که فرهنگ اندلس در بررسی تعامل دینی شرق و غرب .

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/05/08 و ساعت 21:38 |

طی ماه اخیر در گیر و دار یافتن منزل جدید و اسباب کشی و ... بودم و همین امر باعث شد کمتر بتوانم به وبلاگ سر بزنم. فقدان خط اینترنت خانگی که ماههاست به طول کشیده هم مزید بر علت بود.

در طول ۹ سالی که از تأهلم می گذرد، دومین باری ست که نقل مکان می کنم. هر چند وسائل زیادی نداریم اما بحمد الله هنوز کتاب هایم به مراتب بیشتر از وسائل خانه ام است. بی شک این موهبت را بیش از هر چیز مدبون هم راهی و هم وجودی خالصانه و بی دریغ همسرم هستم. خدایش خیر کثیر و انعام جزیل عطا کند که من از جبرانش ناتوانم.

دوستانی که اهل کتاب اند می دانند انتقال بیش از ۴۵ طبقه کتاب و چندین کارتن جزوه و ... و مرتب کردن دوباره آنها چه مصیبت شیرینی است. هر چه بود فعلا تمام شد.

برایم بسیار لذت بخش و فرح آفرین است که توانسته ام مکانی راحت تر برای خانواده ام مهیا کنم. دیدن لبخند رضایت همسر و فرزند - که به دست آوردنش چندان هم دشوار نیست - برای هر مردی بزرگترین افتخار است.

زمانی کتاب و علم و درس و بحث و تحقیق و تألیف روحم را ارضاء می کرد اما اکنون مدت هاست که این امور برایم کم رنگ شده است. می خوانم و می نویسم اما عمیق ترین لذت ها را زمانی می برم که میوه ای می خرم و می آورم و دخترم را می بینم که با ولع زیبای کودکانه ای آنها را می خورد و می ریزد. وقتی غرق در ناز و نیاز کودکانه تقاضا می کند که شکلاتی برایش بخرم و بعد از اینکه خریدم، نگاه مملو از سپاسش را می بینم  جمله همیشگی:<بابایی ... تشکر> اش را می شنوم، گویی تمام لذت های دنیا در وجودم ریخته می شود.

وقتی می دانم همسرم گاهی مرا بهتر از خودم درک می کند و آنچه را که از روی وظیفه برایش انجام می دهم، نه به دید وظیفه من و حق خود، بلکه به دید مهر و لطف می نگرد و از کاستی های فراوان موجود، کریمانه چشم می پوشد ... و  وقتی قدردانی خالصانه و لبخند برخاسته از رضایت  عمیق او را می بینم،  گویی به تمام اهداف زندگی ام رسیده ام و دیگر آمال و آرزویی ندارم.


نوای ایام
مرا در خانه سروی هست که اندر سایه قدش .......... فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند ........ به حمد الله و المنه بتی لشکر شکن دارم

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/04/26 و ساعت 22:21 |

در اغلب قدم زدن های شبانه ام، زمانی که همه چیز رنگ رخ می بازد و روحم محو سکوت و تاریکی می شود، به دغدغه اصلی و هدف غایی ام و راهی که برای رسیدن به آن می پویم، می اندیشم.

دغدغه اصلی ام فهم هستی (اعم از وجود و عالم، که این دو در نهایت، یک چیزند) است و راه رسیدن به آن را درک فهم می دانم. اما نه درک هستی شناسانه بلکه درک معرفت شناسانه و هرمنوتیکی.

شاید این درک معرفت شناسانه در نهایت به درک هستی شناسانه، آن سان که هیدگر می اندیشید، ختم شود.

مدتی امیدوار بودم که بتوانم پروژه ناتمام هیدگر را به اتمام برسانم و قوس نزولی که او از هستی شناسی به سوی فهم و سپس زبان پیمود را مبدل به قوس صعود از زبان به سوی فهم و هستی شناسی کنم اما ... نمی دانم ... امروز و امشبم این است ... تا فردایم چه باشد!

همین قدر می دانم که شب زیباست.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/03/25 و ساعت 10:45 |

هفته گذشته به بهانه جشنواره پایان نامه سال دانشجویی، سفری به تهران و سپس قم و آمل داشتم. از برنامه های جشنواره که بگذریم، فرصتی شد تا با هماهنگی های به عمل آمده ، ملاقاتی با چند تن از اساتید داشته باشم. خالی از لطف ندیدم که خلاصه ای از ملاقاتم با برخی از اساتید را در اینجا بنویسم بلکه برای بعضی دوستان، مفید افتد.

 آیت الله مددی: تعریف ایشان را بسیار شنیده بودم. در جلسه درسی که در منزلشان منعقد بود، حاضر شدم. بحث در علم رجال و نقد روات بود. ایشان را حقیقتاً «زمزم لا تنزف بل بحر لا ینزف» یافتم. محاسن اخلاقی شان کم از فضائل علمی شان نداشت. فضای مجلس و رابطه استاد و شاگردان بسیار صمیمانه بود. حدود ساعت 5/11 شب، مجلس درس خاتمه یافت. (قابل توجه کسانی که گمان می کنند طلاب درس نمی خوانند و حوزه ها در اغلب ایام تعطیل است.) دیر وقت بود و لذا گفتگو را خلاصه کردم و تنها چند دقیقه کوتاه مزاحم ایشان شدم. یکی از مسائل اصولی که هیچگاه نتوانستم قول مشهور را در رابطه با آن بپذیرم، تخصیص و تقیید مطلقات و عمومات آیات به وسیله روایات است. هر چه با اساتید در این باره گفتگو کردم و کتاب ها ورق زدم، قانع نشدم. این بحث با بحث حجیت خبر واحد ارتباط وثیقی دارد. از آنجا که شنیده ام ایشان جزء فقهایی است که قائل به عدم حجیت خبر واحد است، بسیار علاقه مندم که در فرصت های آتی با ایشان دراین باره گفتگو کرده و استفاده برم.

استاد مجتهد شبستری: ایشان اعرف و اجلاء از معرفی بنده اند. ساعتی در منزلشان با روی گشاده پذیرای من شدند. گفتگوی بسیار مفیدی پیرامون هرمنوتیک و جایگاه آن در فضای کنونی کشور و موضع گیری هایی که له و علیه آن می شود صورت گرفت. از ایشان تقاضا کردم که با توجه به تلخ و شیرینی که در پی طرح این مباحث چشیده اند، از تجربیاتشان در مصاف با این مشکلات بگویند و ایشان گفتند:ما متاسفانه از وسط کار شروع کردیم. شاید به دلیل اینکه فضای فکری خودمان و دنیا را می دیدیم که از مقدمات مطلع بوده و مباحث اولیه برایشان حل شده بود، گمان کردیم که برای آقایان هم حل شده است و نیازی به آشناسازی اولیه و شرح مقدمات و کلیات مباحث نیست لذا به سراغ مراحل بعدی کار رفتیم. بعدها که مخالفت ها را دیدم فهمیدیم که آنها اصلا تصور درستی از این مباحث ندارند و علت مخالفتشان با هرمنوتیک این است که اصلا نمی دانند هرمنوتیک چیست. اگر آقایان می دانستند هرمنوتیک چیست، پیش از ما به سراغش می رفتند.هنوز هم بسیاری از کسانی که به سب و لعن هرمنوتیک لعنت الله علیه می پردازند نمی دانند که هرمنوتیک واقعاً چیست. الان بهتر است کسانی که می خواهند در این عرصه خدمتی کنند، چند سالی وقت بگذارند و چند کتاب جامع در این زمینه ها ترجمه کنند و بعد به سراغ مراحل بعدی و بررسی کاربرد آن در عرصه های دیگر بروند. کاری که علاقه مندان به فلسفه تحلیلی در کشور کرده اند. چند کتاب ترجمه کرده اند و نتیجه آن شده که بسیاری از حوزویان، خودشان این مباحث را پی گرفته اند و استقبال کرده اند.  

دکتر ریخته گران: پیشتر از کتاب منطق و مبحث علم هرمنوتیک ایشان بسیار استفاده کرده و یک معرفی و یک نقدی در مورد آن در همین وبلاگ نوشته بودم. سویه های عرفانی اندیشه ایشان حتی در آن چند دقیقه ای که بعد از کلاس درسشان با ایشان به گفتگو نشستم، هویدا بود. به گونه ای که تلویحا بلکه تصریحا تحصیل در رشته فلسفه را دغدغه معیشت خواند و دغدغه های وجودی را امری باطنی و جدای از آن شمرد. مشهور است که ایشان فردیدی است ولی به گمانم شباهتشان به ذو النون بیشتر است.

دکتر ضیمران: دو ساعتی در کلاس درس ایشان در دوره دکتری فلسفه هنر شرکت کردم. بحث از پدیدار شناسی هوسرل بود و عملا در این دو ساعت ایشان بخش هایی از مقاله هوسرل دائره المعارف راتلیج را ترجمه کرد. به گمانم اگر خودم هم دو ساعتی آن مقاله را مطالعه می کردم، چیز کمتری عائدم نمی شد. به هر حال، آخر فلسفه غرب خوانی در ایران چیزی بیشتر از ترجمه مقالات راتلیج و استنفورد نیست.آن وقت بعضی از حضرات تصور می کنند که تنها با خواندن اصول فلسفه و روش رئالیسم، نقد های سه گانه کانت را هم می توانند نقد کنند و شرحی بر هستی و زمان هیدگر بنویسند و بازی های زبانی ویتگنشتاین را تحلیل کنند. ای دل غافل ... ! 

فدراسیون شطرنج: سابقا گفته بودم که در حال نوشتن فیلم نامه ای با محوریت تحلیل زندگی و همسان پنداری آن با شطرنج و بیان نقش عرفان و فلسفه در آن هستم. روی همین حساب، سری به فدراسیون شطرنج زدم تا دیتاهایی که لازم دارم را تهیه کنم. با آقای مهدی پور، مدیر اجرایی فدراسیون، گفتگوی مفصلی داشتم. ایشان واقعا عاشق شطرنج است. راهنمایی و همکاری خوبی کردند. از آنجا که رگه های دینی خودم را هم برایشان مکشوف کردم، هزار و یک درد و دل درباره دیدگاه برخی مذهبی ها در مورد شطرنج کرد. (برای بنده که هم شطرنج را در حد قهرمانی بازی کرده ام و هم به دلیل محذوریت های شرعی  5/9 سال آن را کنار گذاشتم و هم ... چنین فضاهایی قابل درک است. نکته ای که برای من بسیار جالب بود اینکه در بدو ورود به اتاق ایشان، دیدم که سجاده شان در گوشه ای از اتاق پهن است و به محض ورود من، آن را جمع کردند. با خودم گفتم: اهالی شطرنج از سوی برخی متشرعان متهم به کفر و الحادند حال آنکه در هیچ اداره ای ندیدم که مانند فدراسیون شطرنج، سجاده مدیر اجرایی اش در اتاق، پهن باشد.

دکتر واعظی: ایشان با تألیف کتاب بسیار مفید درآمدی بر هرمنوتیک، حق بزرگی بر گردن این مباحث به ویژه در حوزه های علمیه دارند. تشویق ها و راهنمایی های ایشان در آغاز روی آوردن من به این مباحث ، در حالی بود که بسیاری کسان مرا از پیگیری این مباحث منع می کردند. حد اقل مرتبه سپاس این بود که در ابتدای پایان نامه از ایشان در کنار تنی چند از عزیزان دیگر با ذکر نام، قدردانی کنم. مجلدی از پایان نامه را هم به ایشان تقدیم کردم. مشغله های اجرایی ایشان از جمله ریاست دانشگاه باقر العلوم در کنار فضای مطالعاتی دیگری که پی گرفته اند متاسفانه باعث شده که پیگیری مباحث هرمنوتیک از اولویت کاری شان خارج شود. ای کاش ایشان با آن دقت نظر و انصاف علمی که داشتند، در همین وادی می ماندند ولی گویا احساس تکلیف کردند که به تدریس مباحث علوم سیاسی بپردازند تألیف کتابی پیرامون حکومت اسلامی که به عنوان کتاب درسی حوزه های علمیه قرار داده شده است و نیز کتابی پیرامون جامعه مدنی و تدریس مبانی سیاسی شیعه در دانشگاه کمبریج از ثمرات فعالیت های غیر هرمنوتیکی ایشان است که امیدوارم خداوند بر برکات این ثمرات بیفزاید.

استاد روحی: ایشان سال های سال استاد اخلاق من و خانواده ام (همسر، پدر، مادر، مادربزرگ، خاله و دایی ام) بوده اند. علاوه بر این، بر من منت نهاده و سخنرانی در شب عروسی ام را نیز بر عهده گرفته بودند. مدتی بود که ایشان را ملاقات نکرده بودم. چند دوره مسؤولیت در شورای شهر، ذره ای از سجایای اخلاقی و مرام معنوی ایشان نکاسته بود. خاطراتی از سال های دور نقل کردند که شنیدن چند باره آن، همچنان مملو از حلاوت بود.

استاد علی پور: زمانی که می خواستم شروع به خواندن علم اصول کنم، کتاب درآمدی بر تاریخ علم اصول ایشان را طی ده روز خواندم و در 7/3/1385 به پایان بردم. کتابی بسیار مفیدی است. سال گذشته در نمایشگاه کتاب ملاقاتشان کردم و امسال تصادفا فرصت دیدار مجددی دست داد. به ایشان از روی مزاح گفتم: اینکه شما کتابتان را به خانم و مادر خانم تان تقدیم کردید، توقع خانم و مادرخانم ما را بالا برده.... بگذریم. گفتگویی با ایشان و یکی دیگر از دوستان صورت گرفت در باب اینکه برخی مسائل مانند توجه به شأن نزول ها و شأن صدورها و دلالت سیاق و ... در فرایند استنباط فقهی بسیار مأثرند و حال آنکه در علم اصول به آنها بسیار کمرنگ پرداخته می شود و از سوی دیگر مسائلی مانند حقیقت وضع مسائل دخیله ای است که اصولیین باید از ثمره مباحث علمای فن در آن مباحث استفاده کنند نه آنکه آنها را بدواً وارد علم اصول کرده و خود به بحث ابتدایی در آن بپردازند و به این وسیله اصول را دچار تورم کنند. ایشان هم در ارتباط با بحث اول نظر مساعدی داشت. گفتگویی هم درباره آن دو ویژه نامه مجله نقد و نظر در مورد علم اصول و دانش های زبانی شد که خالی از إن قلت نبود.

نمایشگاه قرآن کریم: از حلاوت انگیزترین بخش های این سفر، دیدن وسائل شخصی علامه سید محمد حسین طباطبایی و برادر گرامی شان علامه سید محمد حسن و آیت الله اراکی (اولین مرجع تقلید بنده) بود که در نمایشگاه دائمی قرآن در منطقه قلهک - که خداوند بر زیبایی هایی روح افزای آن بیفزاید – برای بازدید عموم به نمایش گذاشته شده بود. نمی توانم احساسم درونی ام را درد لحظه دیدن آن نعلین ها و عینک ها و مهرهایی که سجده های مکرر آن بزرگان، فرسوده شان کرده بود، بیان کنم؛ چه رسد به احساسم در لحظه دیدن قلمی که روزی در دستان لرزان علامه ، آرام می گرفت.

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است ........ دردا که این معما شرح و بیان ندارد

اما برای من همانند گذشته، در این سفر نیز چیزی فرح بخش تر و سرور آمیز تر از تجدید دیدار با دوستان قدیمی و گعده و شب نشینی های دوستانه نبود. عملا تمام این چند شب، تا اذان صبح در گپ و گفتگو با دوستان تهرانی و قمی و آملی گذشت. خدا را هزار مرتبه شکر که ما را از نعمت دوستان خوب برخوردار کرد.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/03/14 و ساعت 23:3 |

چند روز پیش از دبیرخانه جشنواره پایان نامه های دانشجویی تماس گرفتند و اطلاع دادند که پایان نامه فوق لیسانس بنده با عنوان «بررسی تطبیقی مبانی روش های تفسیر قرآن و انگاره های هرمنوتیست های کلاسیک» که در پست های 68 و 69 این وبلاگ پیرامون آن توضیحاتی داده بودم، به عنوان پایان نامه برتر کشور در بخش علوم دینی انتخاب شده و قرار است طی مراسمی در روز چهارم خرداد طی مراسمی در دانشگاه تربیت مدرس از آن به همراه پایان نامه های برتر 5 بخش دیگر تقدیر شود.

لینک خبر: http://www.isba.ir/View_More.asp?id=979

نقل خاطره باخبر شدنم از فراخوان این جشنواره خالی از لطف نیست.

به گمانم روز 21 اسفند سال گذشته بود که به آرایشگاه رفته بودم. زیر شانه و قیچی آرایشگر بودم که نگاهی به ساعت انداخت. هنگام پخش اخبار بود. تلویزیون مغازه را روشن کرد. چند دقیقه ای نگذشته بود که از میان صدای چخ چخ قیچی و موزر خبری به این مضمون به گوشم رسید: «مهلت ارسال آثار به جشنواره پایان نامه های دانشجویی کشور تمدید شد.» بنده که تا آن لحظه از برگزاری این جشنواره بی خبر بودم بعد از اتمام کار آرایشگاه سریعاً به کافی نت کنار آن رفتم و جزئیات خبر جشنواره را از سایت ها خواندم و به برادرم که 20 روز بعد از من در رشته ریاضی از پایان نامه اش دفاع کرده بود هم اطلاع دادم (نتایج بخش علوم پایه هنوز اعلام نشده. امیدورام ایشان هم جزء برگزیدگان باشد.) و چند روز بعد یک نسخه از پایان نامه را به دبیرخانه جشنواره فرستادم.

برخی افراد نام این قبیل امور را «تصادف» و برخی «شانس» و برخی «نشانه» و  برخی «حکمت» می گذارند. هر چه هست، حالا با خودم فکر می کنم اگر دبیرخانه مهلت ارسال آثار را تمدید نمی کرد یا اگر من آن روز به آرایشگاه نمی رفتم یا آرایشگر تلویزیون را روشن نمی کرد چه می شد؟ طبیعتاً پایان نامه ام این رتبه را احراز نمی کرد. در آن صورت آیا از ارزش کار من کم می شد؟  قطعا خیر. حالا هم که رتبه ای آورده آیا چیزی بر آن افزوده شده؟ باز هم قطعا خیر. این پایان نامه همان است که بود؛ با ضعف ها و قوت هایش. چه بسا پایان نامه های بهتری که مثلا به خاطر اینکه نویسندگانشان به آرایشگاه نرفتند یا آرایشگر دکمه تلویزیون را فشار نداد، در آن مراسم از آنها نامی برده نمی شود. ولی بی شک این امر چیزی از ارزش آنها نمی کاهد.

چه بسیار شمس هایی که یک مولوی در کنار نداشتند تا آنها را عالم تاب کند و چه بسیار مولوی هایی که در درد بی شمسی یک عمر  سوختند و گرفتار قال و قیل های علمی ِ معرفت سوز ماندند.

 خدایا! از این هر دو به سوی تو می آییم.



نوای ایام:

ای مفتی شهر از تو بیدارتریم .........با این همه مستی ز تو هشیارتریم

تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ..... بنگر که ز ما کدام خون خوارتریم

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/02/31 و ساعت 13:8 |

<بخش هایی از این پست، یک ماه و نیم بعد از تحریر آن،

به امر پدر بزرگوار و معلم همیشگی ام، حذف شد.>

از آغاز سال جدید نتوانسته بودم چنان که باید و شاید به مطالعه بپردازم. نمی دانم چرا؟ شاید  علتش همان باشد که پیشتر گفتم:
         نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید  ........ چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
یکی از دوستان شعر خواجه حافظ را تضمین کرد و گفت:
         رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید .............. وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
و وظیفه تو هنوز نرسیده است.

شاید هم این یک عکس العمل ناخودآگاه روانی در برابر فشار کاری شدیدی بود که در زمستان گذشته داشتم.
به هر حال در این مدت جز مختصری پیش مطالعه و پس مطالعه برای دو درسی که می دهم و یک درسی که می گیرم و خواندن چند مقاله و دیدن یکسری فیلم های مشهور تاریخ سینما و ادامه نوشتن فیلمنامه ام و تمرین شطرنج و بدنسازی کار دیگری نکردم. از این بابت زجر می کشیدم اما نمی توانستم کاری کنم.

دوری از مطالعه هر چند که معایبی در پی داشت اما فوائدش بسیار بیشتر بود. هر فردی خصوصا افرادی مانند من نیاز دارند هر از چند گاهی از دنیای خود بیرون آیند و به خود و زندگی و آنچه بودند و آنچه هستند و آنچه خواهند شد، فارغ از کلمات کتاب ها بنگرند. این حالات در راستای این ترجیع بند فکری من است:
هنر، در به دست آوردن نیست؛ در از دست دادن است.
به یاد کلام شیرین علامه حسن زاده در الهی نامه:
الهی همه گویند بده؛ حسن گوید بگیر.

وقتی ماجرای این دوران را با دوست عزیزی که اخیراً حریف گرمابه هم گردیده (جمعه گذشته همراه ایشان و دوست عزیز جناب صدفی به یک حمام عمومی رفتیم و حسابی کیسه کشیدیم و مشت و مال شدیم.)  در میان گذاشتم، تعبیر جالبی داشت.

...................................

به هر منوال، چند روزی است که این حالت آرام آرام برطرف شده و کارها و مطالعاتم را با قوت از پی گرفته ام. از ثمرات این دوران آن بوده که بار دیگر فهمیدم عظمت وجودی خودم به مراتب بیشتر از آنچه می دانم و می خوانم است. اکنون دیگر کتاب ها بر من احاطه ندارند  و امواج سطور و اوراق، لاشه فکرم را به این سو و آن سو پرتاب نمی کنند بلکه این منم که بر این دریا حکم می رانم و مرواریدهایش را اصطیاد می کنم.
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده ....... سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کنم


نوای ایام:
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا ........ فراغت از تو میسر نمی شود ما را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی ....... چرا نظر نکنی یار سرو بالا را
که گفت در رخ  زیبا نظر خطا باشد ........ خطا بود که نبینند روی زیبا را
«کلیه حقوق و تبعات مادی و معنوی این ابیات متعلق به سعدی است»

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/02/17 و ساعت 21:38 |
12 or 24 hours timer