تبليغاتX
هرمنوتیک

در اغلب قدم زدن های شبانه ام، زمانی که همه چیز رنگ رخ می بازد و روحم محو سکوت و تاریکی می شود، به دغدغه اصلی و هدف غایی ام و راهی که برای رسیدن به آن می پویم، می اندیشم.

دغدغه اصلی ام فهم هستی (اعم از وجود و عالم، که این دو در نهایت، یک چیزند) است و راه رسیدن به آن را درک فهم می دانم. اما نه درک هستی شناسانه بلکه درک معرفت شناسانه و هرمنوتیکی.

شاید این درک معرفت شناسانه در نهایت به درک هستی شناسانه، آن سان که هیدگر می اندیشید، ختم شود.

مدتی امیدوار بودم که بتوانم پروژه ناتمام هیدگر را به اتمام برسانم و قوس نزولی که او از هستی شناسی به سوی فهم و سپس زبان پیمود را مبدل به قوس صعود از زبان به سوی فهم و هستی شناسی کنم اما ... نمی دانم ... امروز و امشبم این است ... تا فردایم چه باشد!

همین قدر می دانم که شب زیباست.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/03/25 و ساعت 10:45 |

هفته گذشته به بهانه جشنواره پایان نامه سال دانشجویی، سفری به تهران و سپس قم و آمل داشتم. از برنامه های جشنواره که بگذریم، فرصتی شد تا با هماهنگی های به عمل آمده ، ملاقاتی با چند تن از اساتید داشته باشم. خالی از لطف ندیدم که خلاصه ای از ملاقاتم با برخی از اساتید را در اینجا بنویسم بلکه برای بعضی دوستان، مفید افتد.

 آیت الله مددی: تعریف ایشان را بسیار شنیده بودم. در جلسه درسی که در منزلشان منعقد بود، حاضر شدم. بحث در علم رجال و نقد روات بود. ایشان را حقیقتاً «زمزم لا تنزف بل بحر لا ینزف» یافتم. محاسن اخلاقی شان کم از فضائل علمی شان نداشت. فضای مجلس و رابطه استاد و شاگردان بسیار صمیمانه بود. حدود ساعت 5/11 شب، مجلس درس خاتمه یافت. (قابل توجه کسانی که گمان می کنند طلاب درس نمی خوانند و حوزه ها در اغلب ایام تعطیل است.) دیر وقت بود و لذا گفتگو را خلاصه کردم و تنها چند دقیقه کوتاه مزاحم ایشان شدم. یکی از مسائل اصولی که هیچگاه نتوانستم قول مشهور را در رابطه با آن بپذیرم، تخصیص و تقیید مطلقات و عمومات آیات به وسیله روایات است. هر چه با اساتید در این باره گفتگو کردم و کتاب ها ورق زدم، قانع نشدم. این بحث با بحث حجیت خبر واحد ارتباط وثیقی دارد. از آنجا که شنیده ام ایشان جزء فقهایی است که قائل به عدم حجیت خبر واحد است، بسیار علاقه مندم که در فرصت های آتی با ایشان دراین باره گفتگو کرده و استفاده برم.

استاد مجتهد شبستری: ایشان اعرف و اجلاء از معرفی بنده اند. ساعتی در منزلشان با روی گشاده پذیرای من شدند. گفتگوی بسیار مفیدی پیرامون هرمنوتیک و جایگاه آن در فضای کنونی کشور و موضع گیری هایی که له و علیه آن می شود صورت گرفت. از ایشان تقاضا کردم که با توجه به تلخ و شیرینی که در پی طرح این مباحث چشیده اند، از تجربیاتشان در مصاف با این مشکلات بگویند و ایشان گفتند:ما متاسفانه از وسط کار شروع کردیم. شاید به دلیل اینکه فضای فکری خودمان و دنیا را می دیدیم که از مقدمات مطلع بوده و مباحث اولیه برایشان حل شده بود، گمان کردیم که برای آقایان هم حل شده است و نیازی به آشناسازی اولیه و شرح مقدمات و کلیات مباحث نیست لذا به سراغ مراحل بعدی کار رفتیم. بعدها که مخالفت ها را دیدم فهمیدیم که آنها اصلا تصور درستی از این مباحث ندارند و علت مخالفتشان با هرمنوتیک این است که اصلا نمی دانند هرمنوتیک چیست. اگر آقایان می دانستند هرمنوتیک چیست، پیش از ما به سراغش می رفتند.هنوز هم بسیاری از کسانی که به سب و لعن هرمنوتیک لعنت الله علیه می پردازند نمی دانند که هرمنوتیک واقعاً چیست. الان بهتر است کسانی که می خواهند در این عرصه خدمتی کنند، چند سالی وقت بگذارند و چند کتاب جامع در این زمینه ها ترجمه کنند و بعد به سراغ مراحل بعدی و بررسی کاربرد آن در عرصه های دیگر بروند. کاری که علاقه مندان به فلسفه تحلیلی در کشور کرده اند. چند کتاب ترجمه کرده اند و نتیجه آن شده که بسیاری از حوزویان، خودشان این مباحث را پی گرفته اند و استقبال کرده اند.  

دکتر ریخته گران: پیشتر از کتاب منطق و مبحث علم هرمنوتیک ایشان بسیار استفاده کرده و یک معرفی و یک نقدی در مورد آن در همین وبلاگ نوشته بودم. سویه های عرفانی اندیشه ایشان حتی در آن چند دقیقه ای که بعد از کلاس درسشان با ایشان به گفتگو نشستم، هویدا بود. به گونه ای که تلویحا بلکه تصریحا تحصیل در رشته فلسفه را دغدغه معیشت خواند و دغدغه های وجودی را امری باطنی و جدای از آن شمرد. مشهور است که ایشان فردیدی است ولی به گمانم شباهتشان به ذو النون بیشتر است.

دکتر ضیمران: دو ساعتی در کلاس درس ایشان در دوره دکتری فلسفه هنر شرکت کردم. بحث از پدیدار شناسی هوسرل بود و عملا در این دو ساعت ایشان بخش هایی از مقاله هوسرل دائره المعارف راتلیج را ترجمه کرد. به گمانم اگر خودم هم دو ساعتی آن مقاله را مطالعه می کردم، چیز کمتری عائدم نمی شد. به هر حال، آخر فلسفه غرب خوانی در ایران چیزی بیشتر از ترجمه مقالات راتلیج و استنفورد نیست.آن وقت بعضی از حضرات تصور می کنند که تنها با خواندن اصول فلسفه و روش رئالیسم، نقد های سه گانه کانت را هم می توانند نقد کنند و شرحی بر هستی و زمان هیدگر بنویسند و بازی های زبانی ویتگنشتاین را تحلیل کنند. ای دل غافل ... ! 

فدراسیون شطرنج: سابقا گفته بودم که در حال نوشتن فیلم نامه ای با محوریت تحلیل زندگی و همسان پنداری آن با شطرنج و بیان نقش عرفان و فلسفه در آن هستم. روی همین حساب، سری به فدراسیون شطرنج زدم تا دیتاهایی که لازم دارم را تهیه کنم. با آقای مهدی پور، مدیر اجرایی فدراسیون، گفتگوی مفصلی داشتم. ایشان واقعا عاشق شطرنج است. راهنمایی و همکاری خوبی کردند. از آنجا که رگه های دینی خودم را هم برایشان مکشوف کردم، هزار و یک درد و دل درباره دیدگاه برخی مذهبی ها در مورد شطرنج کرد. (برای بنده که هم شطرنج را در حد قهرمانی بازی کرده ام و هم به دلیل محذوریت های شرعی  5/9 سال آن را کنار گذاشتم و هم ... چنین فضاهایی قابل درک است. نکته ای که برای من بسیار جالب بود اینکه در بدو ورود به اتاق ایشان، دیدم که سجاده شان در گوشه ای از اتاق پهن است و به محض ورود من، آن را جمع کردند. با خودم گفتم: اهالی شطرنج از سوی برخی متشرعان متهم به کفر و الحادند حال آنکه در هیچ اداره ای ندیدم که مانند فدراسیون شطرنج، سجاده مدیر اجرایی اش در اتاق، پهن باشد.

دکتر واعظی: ایشان با تألیف کتاب بسیار مفید درآمدی بر هرمنوتیک، حق بزرگی بر گردن این مباحث به ویژه در حوزه های علمیه دارند. تشویق ها و راهنمایی های ایشان در آغاز روی آوردن من به این مباحث ، در حالی بود که بسیاری کسان مرا از پیگیری این مباحث منع می کردند. حد اقل مرتبه سپاس این بود که در ابتدای پایان نامه از ایشان در کنار تنی چند از عزیزان دیگر با ذکر نام، قدردانی کنم. مجلدی از پایان نامه را هم به ایشان تقدیم کردم. مشغله های اجرایی ایشان از جمله ریاست دانشگاه باقر العلوم در کنار فضای مطالعاتی دیگری که پی گرفته اند متاسفانه باعث شده که پیگیری مباحث هرمنوتیک از اولویت کاری شان خارج شود. ای کاش ایشان با آن دقت نظر و انصاف علمی که داشتند، در همین وادی می ماندند ولی گویا احساس تکلیف کردند که به تدریس مباحث علوم سیاسی بپردازند تألیف کتابی پیرامون حکومت اسلامی که به عنوان کتاب درسی حوزه های علمیه قرار داده شده است و نیز کتابی پیرامون جامعه مدنی و تدریس مبانی سیاسی شیعه در دانشگاه کمبریج از ثمرات فعالیت های غیر هرمنوتیکی ایشان است که امیدوارم خداوند بر برکات این ثمرات بیفزاید.

استاد روحی: ایشان سال های سال استاد اخلاق من و خانواده ام (همسر، پدر، مادر، مادربزرگ، خاله و دایی ام) بوده اند. علاوه بر این، بر من منت نهاده و سخنرانی در شب عروسی ام را نیز بر عهده گرفته بودند. مدتی بود که ایشان را ملاقات نکرده بودم. چند دوره مسؤولیت در شورای شهر، ذره ای از سجایای اخلاقی و مرام معنوی ایشان نکاسته بود. خاطراتی از سال های دور نقل کردند که شنیدن چند باره آن، همچنان مملو از حلاوت بود.

استاد علی پور: زمانی که می خواستم شروع به خواندن علم اصول کنم، کتاب درآمدی بر تاریخ علم اصول ایشان را طی ده روز خواندم و در 7/3/1385 به پایان بردم. کتابی بسیار مفیدی است. سال گذشته در نمایشگاه کتاب ملاقاتشان کردم و امسال تصادفا فرصت دیدار مجددی دست داد. به ایشان از روی مزاح گفتم: اینکه شما کتابتان را به خانم و مادر خانم تان تقدیم کردید، توقع خانم و مادرخانم ما را بالا برده.... بگذریم. گفتگویی با ایشان و یکی دیگر از دوستان صورت گرفت در باب اینکه برخی مسائل مانند توجه به شأن نزول ها و شأن صدورها و دلالت سیاق و ... در فرایند استنباط فقهی بسیار مأثرند و حال آنکه در علم اصول به آنها بسیار کمرنگ پرداخته می شود و از سوی دیگر مسائلی مانند حقیقت وضع مسائل دخیله ای است که اصولیین باید از ثمره مباحث علمای فن در آن مباحث استفاده کنند نه آنکه آنها را بدواً وارد علم اصول کرده و خود به بحث ابتدایی در آن بپردازند و به این وسیله اصول را دچار تورم کنند. ایشان هم در ارتباط با بحث اول نظر مساعدی داشت. گفتگویی هم درباره آن دو ویژه نامه مجله نقد و نظر در مورد علم اصول و دانش های زبانی شد که خالی از إن قلت نبود.

نمایشگاه قرآن کریم: از حلاوت انگیزترین بخش های این سفر، دیدن وسائل شخصی علامه سید محمد حسین طباطبایی و برادر گرامی شان علامه سید محمد حسن و آیت الله اراکی (اولین مرجع تقلید بنده) بود که در نمایشگاه دائمی قرآن در منطقه قلهک - که خداوند بر زیبایی هایی روح افزای آن بیفزاید – برای بازدید عموم به نمایش گذاشته شده بود. نمی توانم احساسم درونی ام را درد لحظه دیدن آن نعلین ها و عینک ها و مهرهایی که سجده های مکرر آن بزرگان، فرسوده شان کرده بود، بیان کنم؛ چه رسد به احساسم در لحظه دیدن قلمی که روزی در دستان لرزان علامه ، آرام می گرفت.

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است ........ دردا که این معما شرح و بیان ندارد

اما برای من همانند گذشته، در این سفر نیز چیزی فرح بخش تر و سرور آمیز تر از تجدید دیدار با دوستان قدیمی و گعده و شب نشینی های دوستانه نبود. عملا تمام این چند شب، تا اذان صبح در گپ و گفتگو با دوستان تهرانی و قمی و آملی گذشت. خدا را هزار مرتبه شکر که ما را از نعمت دوستان خوب برخوردار کرد.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/03/14 و ساعت 23:3 |

چند روز پیش از دبیرخانه جشنواره پایان نامه های دانشجویی تماس گرفتند و اطلاع دادند که پایان نامه فوق لیسانس بنده با عنوان «بررسی تطبیقی مبانی روش های تفسیر قرآن و انگاره های هرمنوتیست های کلاسیک» که در پست های 68 و 69 این وبلاگ پیرامون آن توضیحاتی داده بودم، به عنوان پایان نامه برتر کشور در بخش علوم دینی انتخاب شده و قرار است طی مراسمی در روز چهارم خرداد طی مراسمی در دانشگاه تربیت مدرس از آن به همراه پایان نامه های برتر 5 بخش دیگر تقدیر شود.

لینک خبر: http://www.isba.ir/View_More.asp?id=979

نقل خاطره باخبر شدنم از فراخوان این جشنواره خالی از لطف نیست.

به گمانم روز 21 اسفند سال گذشته بود که به آرایشگاه رفته بودم. زیر شانه و قیچی آرایشگر بودم که نگاهی به ساعت انداخت. هنگام پخش اخبار بود. تلویزیون مغازه را روشن کرد. چند دقیقه ای نگذشته بود که از میان صدای چخ چخ قیچی و موزر خبری به این مضمون به گوشم رسید: «مهلت ارسال آثار به جشنواره پایان نامه های دانشجویی کشور تمدید شد.» بنده که تا آن لحظه از برگزاری این جشنواره بی خبر بودم بعد از اتمام کار آرایشگاه سریعاً به کافی نت کنار آن رفتم و جزئیات خبر جشنواره را از سایت ها خواندم و به برادرم که 20 روز بعد از من در رشته ریاضی از پایان نامه اش دفاع کرده بود هم اطلاع دادم (نتایج بخش علوم پایه هنوز اعلام نشده. امیدورام ایشان هم جزء برگزیدگان باشد.) و چند روز بعد یک نسخه از پایان نامه را به دبیرخانه جشنواره فرستادم.

برخی افراد نام این قبیل امور را «تصادف» و برخی «شانس» و برخی «نشانه» و  برخی «حکمت» می گذارند. هر چه هست، حالا با خودم فکر می کنم اگر دبیرخانه مهلت ارسال آثار را تمدید نمی کرد یا اگر من آن روز به آرایشگاه نمی رفتم یا آرایشگر تلویزیون را روشن نمی کرد چه می شد؟ طبیعتاً پایان نامه ام این رتبه را احراز نمی کرد. در آن صورت آیا از ارزش کار من کم می شد؟  قطعا خیر. حالا هم که رتبه ای آورده آیا چیزی بر آن افزوده شده؟ باز هم قطعا خیر. این پایان نامه همان است که بود؛ با ضعف ها و قوت هایش. چه بسا پایان نامه های بهتری که مثلا به خاطر اینکه نویسندگانشان به آرایشگاه نرفتند یا آرایشگر دکمه تلویزیون را فشار نداد، در آن مراسم از آنها نامی برده نمی شود. ولی بی شک این امر چیزی از ارزش آنها نمی کاهد.

چه بسیار شمس هایی که یک مولوی در کنار نداشتند تا آنها را عالم تاب کند و چه بسیار مولوی هایی که در درد بی شمسی یک عمر  سوختند و گرفتار قال و قیل های علمی ِ معرفت سوز ماندند.

 خدایا! از این هر دو به سوی تو می آییم.



نوای ایام:

ای مفتی شهر از تو بیدارتریم .........با این همه مستی ز تو هشیارتریم

تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ..... بنگر که ز ما کدام خون خوارتریم

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/02/31 و ساعت 13:8 |

<بخش هایی از این پست، یک ماه و نیم بعد از تحریر آن،

به امر پدر بزرگوار و معلم همیشگی ام، حذف شد.>

از آغاز سال جدید نتوانسته بودم چنان که باید و شاید به مطالعه بپردازم. نمی دانم چرا؟ شاید  علتش همان باشد که پیشتر گفتم:
         نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید  ........ چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
یکی از دوستان شعر خواجه حافظ را تضمین کرد و گفت:
         رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید .............. وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
و وظیفه تو هنوز نرسیده است.

شاید هم این یک عکس العمل ناخودآگاه روانی در برابر فشار کاری شدیدی بود که در زمستان گذشته داشتم.
به هر حال در این مدت جز مختصری پیش مطالعه و پس مطالعه برای دو درسی که می دهم و یک درسی که می گیرم و خواندن چند مقاله و دیدن یکسری فیلم های مشهور تاریخ سینما و ادامه نوشتن فیلمنامه ام و تمرین شطرنج و بدنسازی کار دیگری نکردم. از این بابت زجر می کشیدم اما نمی توانستم کاری کنم.

دوری از مطالعه هر چند که معایبی در پی داشت اما فوائدش بسیار بیشتر بود. هر فردی خصوصا افرادی مانند من نیاز دارند هر از چند گاهی از دنیای خود بیرون آیند و به خود و زندگی و آنچه بودند و آنچه هستند و آنچه خواهند شد، فارغ از کلمات کتاب ها بنگرند. این حالات در راستای این ترجیع بند فکری من است:
هنر، در به دست آوردن نیست؛ در از دست دادن است.
به یاد کلام شیرین علامه حسن زاده در الهی نامه:
الهی همه گویند بده؛ حسن گوید بگیر.

وقتی ماجرای این دوران را با دوست عزیزی که اخیراً حریف گرمابه هم گردیده (جمعه گذشته همراه ایشان و دوست عزیز جناب صدفی به یک حمام عمومی رفتیم و حسابی کیسه کشیدیم و مشت و مال شدیم.)  در میان گذاشتم، تعبیر جالبی داشت.

...................................

به هر منوال، چند روزی است که این حالت آرام آرام برطرف شده و کارها و مطالعاتم را با قوت از پی گرفته ام. از ثمرات این دوران آن بوده که بار دیگر فهمیدم عظمت وجودی خودم به مراتب بیشتر از آنچه می دانم و می خوانم است. اکنون دیگر کتاب ها بر من احاطه ندارند  و امواج سطور و اوراق، لاشه فکرم را به این سو و آن سو پرتاب نمی کنند بلکه این منم که بر این دریا حکم می رانم و مرواریدهایش را اصطیاد می کنم.
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده ....... سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کنم


نوای ایام:
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا ........ فراغت از تو میسر نمی شود ما را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی ....... چرا نظر نکنی یار سرو بالا را
که گفت در رخ  زیبا نظر خطا باشد ........ خطا بود که نبینند روی زیبا را
«کلیه حقوق و تبعات مادی و معنوی این ابیات متعلق به سعدی است»

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/02/17 و ساعت 21:38 |

در جهان اسلام برای نخستین بار برخی از پژوهشگران مصری نظیر ابراهیم شریف[1]، عفت شرقاوی[2] و نصر حامد ابوزید[3] از هرمنوتیک در تفسیر قرآن بهره گرفتند. در ایران نیز کسانی مانند سید احمد فردید[4]، محمد مجتهد شبستری[5]، عبدالکریم سروش[6]، و بابک احمدی[7] به روش‏های هرمنوتیکی روی آوردند اما این فضل‎الرحمان، نو اندیش معاصر پاکستانی بود که برای نخستین بار اصطلاح «هرمنوتیک قرآنی» را به کار برد.[8] از آن پس موافقت‌ها و مخالفت‌هایی با کاربست هرمنوتیک در تفسیر قرآن صورت گرفت که اینک به شرح مواردی از آنها می‏پردازیم.

استفاده گزینشی نواندیشان مسلمان از دانش هرمنوتیک و بهره برداری از آن در جهت اهداف خویش و قطع پیوند آن با بستره تاریخی و ملزومات معرفتی‏اش باعث شد که تصور ناقص و گاه غلطی از هرمنوتیک در ذهن کسانی که آشنایی چندانی با این مباحث نداشتند، ایجاد شود و کار به جایی برسد که عده‏ای با مشاهده مغایرت آراء بعضی از هرمنوتیست‏ها و نحله‏های هرمنوتیکی با مبانی تفکر اسلامی، به خیال اینکه دانش هرمنوتیک در همین آراء خلاصه می‏شود، زبان سبّ و لعن به روی هرمنوتیک بگشایند و استفاده از آن را مساوی تفسیر به رأی بشمارند. در حالی که همان طور که گفتیم، هرمنوتیک نیز همانند سایر جریان‌های فکری، ادوار مختلفی را پشت سر نهاده و نحله‏های گوناگونی را در دل خود پرورانده است که از آن جمله می‏توان به هرمنوتیک قدسی، هرمنوتیک کلاسیک، هرمنوتیک فلسفی و هرمنوتیک نئوکلاسیک اشاره کرد. نواندیشان مسلمان با توجه به اهدافی که دنبال می‏کنند بیشتر به هرمنوتیک فلسفی آن هم از نوع گادامری، روی آوردند[9] و نام عام هرمنوتیک بر آن نهادند لذا عدم هم‌خوانی برخی از آموزه‏های این نحله هرمنوتیکی با پیش‏فرض‌های اندیشه‏های دینی و مفروضات تفکر اسلامی به پای تمام هرمنوتیک نوشته شد در حالی که بسیاری از آموزه‏های هرمنوتیک کلاسیک و نئوکلاسیک هم‏راستا با مبانی و روش‌های اندیشمندان اسلامی است و تعامل با آنها می‏تواند مفید فائده باشد و نمی‏توان به بهانه مخالفت با نتایج هرمنوتیک فلسفی، خود را بی‏نیاز از استفاده از دست‏آوردهای آنان پنداشت.

اینک به نمونه‏هایی از این تصورات نادرست که درباره هرمنوتیک شک گرفته است اشاره می‏کنیم و در حد بضاعت مزجات خود به آنها پاسخ می‏گوییم.

یکی از معاصران، فصلی از کتاب خود را به موضوع قرآن و هرمنوتیک اختصاص داد و در ذیل عنوان «ویژگی‏ها و آموزه‏ها و پیامدهای تفسیر هرمنوتیکی از قرآن» موارد زیر را
برشمرده‌ است[10]:

1. فهم متن محصول ترکیب و امتزاج افق معنایی مفسر معنایی متن است، بنابراین دخالت ذهنیت مفسر در فهم، نه امری مذموم بلکه شرط وجودی حصول فهم است و واقعیتی اجتناب‏ناپذیر است.

2. درک عینی متن، به معنای امکان دست‏یابی به فهم مطابق با واقع امکان‏پذیر نیست.

3. فهم متن عملی بی‏پایان و امکان قرائت‏های مختلف از متن، بدون هیچ محدودیتی وجود دارد.

4.  هیچ‌گونه فهم ثابت و غیرسیالی وجود ندارد و درک نهایی و غیرقابل تغییری از متن نداریم.

5. هدف از تفسیر متن، درک «مراد مؤلف» نیست، ما با متن مواجه هستیم نه با پدید آورنده آن. نویسنده یکی از خوانندگان متن است و بر دیگر مفسران یا خوانندگان متن رجحانی ندارد.

6. نص قرآن، متنی زبانی است که یک محصول فرهنگی است و زبان آن مختص اولین دریافت کننده است و زبان هرگز از فرهنگ و واقعیت‌های زمان جدا نیست.

7. برخی نصوص قرآن شواهد تاریخی است که به شرایط خاص صدور آن اختصاص دارد همچون: جن، شیطان، حسد، ریا، دعا، تعویذ و احکام مربوط به بردگی که قابل تسرّی به شرایط متفاوت زمان ما نیست.

باید گفت که بخشی از آنچه ایشان به آن اشاره کرده‏اند جزء آموزه‏های هرمنوتیک فلسفی و بخشی جزء آراء قرآن پژوهانی است که پیرو این نحله‏اند در حالی که هرمنوتیک کلاسیک و نئوکلاسیک هم صدا با بسیاری از مفسران و اندیشمندان اسلامی، چنین آموزه‏هایی را رد کرده و قائل به امکان فهم عینی و درک نهایی از متن‏ است و هدف از تفسیر را رسیدن به مراد مؤلف می‏دانند.

چنین به نظر می‏آید که حتی اگر ایراداتی بر آموزه‏های هرمنوتیک فلسفی وارد باشد، صحیح نیست که آن ایرادات به پای کل دانش هرمنوتیک نوشته و به این وسیله تمام آموزه‏های آن به طاق نسیان سپرده شود.

برخی با بحث درباره خاستگاه هرمنوتیک کوشش دارند کارآیی مباحث هرمنوتیک را در فهم بهینه آیات منکر شوند. به باور این گروه عوامل زیر سبب پیدایش و شکل‏گیری هرمنوتیک بوده است[11]:

1. ناسازگاری آیات کتاب مقدس با عقل و براهین عقلی، مانند آیاتی که نشان از جسمانیت خدا و مستی نوح7 ازدواج لوط7 با دخترانش و... دارد.

2. ناسازگاری آیات با یکدیگر؛ مانند آیاتی که در مورد شجره‏نامه عیسی است؛ در انجیل متی، پدربزرگ عیسی یعقوب، و در انجیل لوقا، هانی معرفی شده است و...

3. ناسازگاری آیات عهد قدیم و جدید با علم؛ مانند آیاتی که درستی هیأت بطلمیوسی را تایید می‏کند.

4. وحیانی نبودن بیشتر با تمام آیات کتاب مقدس.

این منتقدان از بحث در خاستگاه هرمنوتیک نتیجه می‏گیرند که چون این عوامل و مشکلات درباره قرآن وجود ندارد، بنابراین مباحث هرمنوتیک در فهم آیات کارآیی ندارد و نمی‏توان از مقایسه و مشابهت این مباحث با مسائل تفسیر با تأویل سخن گفت.

اگر مقصود این منتقدان، هرمنوتیک پیش از عصر جدید است، باید گفت که نمی‏توان چنین عواملی را سبب پیدایش آن دانست چرا که در آن زمان، باور به قداست و مصونیت تورات و انجیل از هرگونه نقص، جزء باورهای یهودیان و مسیحیان بود و نه تنها کسی آموزه‏های متون مقدس را خلاف عقل و علم نمی‏شمرد بلکه حکمایی نظیر عیسی‌بن سیرا و فیلون و آکوونیاس و کلمنت کتاب‌های متعددی در اثبات عقل‏مداری متون مقدس و تلفیق فلسفه یونانی و الهیات مسیحی و یهودی نوشتند.[12]

اما اگر مقصود این منتقدان، هرمنوتیک عصر جدید و دوران مدرن باشد که پس از نهضت اصلاح دینی و با تأثیر پذیری از گفتمان عصر روشنگری پدید آمد، باید گفت که مصلحان پروتستان به دلیل توجه ویژه به کتاب مقدس و برافراشتن علم استقلال از کلیسای کاتولیک، نیازمند تدوین یک سنت تفسیری بودند و هرمنوتیک را در این راستا به کار گرفتند
و در بالندگی‏اش کوشیدند، ولی آنها نه تنها قائل به ناسازگاری آیات کتاب مقدس با یکدیگر و با عقل و علم نبودند بلکه آن را مجموعه منسجم و به هم پیوسته‏ای می‏دانستند که دربردارنده همه اموری است که خداوند آنها را ضوابط همیشگی ایمان و عمل انسان‏ها قرار داده است.[13]

هرمنوتیک این دوران با شلایرماخر به اوج خود رسید اما او نیز به دلایلی که این منتقدان ذکر کرده‏اند به سراغ هرمنوتیک نرفت بلکه درصدد بود تا اصول عام تفسیر را تدوین کند و لذا هرمنوتیک خویش را بر اساس پرسش از فهم، بنیان نهاد که در فصول آینده به تفصیل بدان خواهیم پرداخت. از منظر الهیات اعتدالی[14] که غالباً شلایرماخر را بنیان‏گذار آن می‏دانند[15] خداوند با حضور خویش در حیات مسیح7 به املاء کتاب مقدس پرداخت یعنی کتاب مقدس، بازتاب وحی در آیینه احوال و تجارب بشری است. پیروان این دیدگاه برخلاف پندار این منتقدان، آیات کتاب مقدس را ناسازگار با عقل و علم نمی‏پنداشتند بلکه آن را متأثر از مقتضیات تاریخی و شرایط عصری دانسته و مبنای دیانت را نه تعالیم وحیانی و نه حتی عقل معرفت آموز و امر اخلاقی بلکه انتباه و تجربه دینی می‏دانستند.[16]

هرمنوتیک قرن بیستم نیز علی‌رغم اثرات شگرفی که در متن پژوهی و مباحث دینی بر جای گذاشت، خاستگاهی دینی نداشت و متأثر از دغدغه‏ای تفسیری کتاب مقدس به وجود نیامد بکه منبعث از سؤالات فلسفی پیرامون حقیقت وجود و هستی بود.

علاوه بر آنچه گفته شد، باید اذعان داشت که شماری از مشکلات تفسیری موجود در کتاب مقدس در حوزه تفسیر قرآن نیز وجود دارد. تفکیک معانی حقیقی و مجازی، آیات محکم و متشابه، تفسیر و تأویل و بسیاری از موارد مشابه در آیاتی نظیر:  الفتح/10 و طه/5 و الحدید/4 و الضحی/7 و هود/7 و ... و رفع تعارض ظاهری میان آیات ناسخ و منسوخ و پاسخ به شبهه ناسازگاری با دستاوردهای علمی در آیاتی نظیر: صافات/10  مفسران اسلامی را واداشت تا اصول و قواعدی را تدوین کنند که در پرتو آن بتوانند به توضیح و تشریح این آیات بپردازند و مقاصد الهی از این آیات را دریابند و این در حالی است که قرن‏ها پیش از اسلام، مفسران یهودی و مسیحی چه بسا بیش از مسلمانان با نظیر چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم کرده‏اند و در چاره‏اندیشی برای حل آنها از دانش تأویل و هرمنوتیک بهره‏ها برده‏اند. طی سده‏های اخیر نیز در مواجهه با مقتضیات عصر جدید و پرسش‏های نو، به روش‏های نوین تفسیری و هرمنوتیکی روی آورده‏اند. نظیر همان ضرورت‏هایی که داعی آنان به سوی هرمنوتیک و استفاده از آن در تفسیر کتاب مقدسشان بود، استفاده از هرمنوتیک در تفسیر قرآن را نیز اجتناب‏ناپذیر می‏کند. البته این به معنای نادیده انگاشتن تفاوت‏های موجود میان قرآن و عهدین نیست بلکه به این معناست که علی‌رغم تفاوت‌های موجود، به نظر می‏رسد که دغدغه‏ها و اهداف مشترک میان مفسران اسلامی و متأوِّلان مسیحی و یهودی به قدری است که استفاده از تجارب یکدیگر و تعامل با اصحاب هرمنوتیک در حل مشکلات مشترک تفسیری را توجیه‏پذیر می‏کند.


[1]. در کتاب اتجاهات التجدید فی تفسیر القرآن.

[2]. در کتاب  الفکر الدینی فی مواجهة العصر.

[3]. در دو کتاب نقد الخطاب الدینی و مفهوم النص.

[4]. او برای نخستین بار هرمنوتیک را وارد حوزه فلسفه ایران کرد و از آن به زندآگاهی تعبیر می‏کرد.

[5]. او با کتاب هرمنوتیک، کتاب و سنت که نخستین کتاب با عنوان هرمنوتیک در جامعه فارسی زبان بود، به معادل سازی برای آن پرداخت. نقش بسزایی در اشاعه مباحث هرمنوتیکی در فضای دین‌پژوهی کشور داشت. این کتاب مورد انتقاد بسیاری از صاحبان اندیشه قرار گرفت ولی همین نقدها و گفتگوها به اشاعه گفتمان هرمنوتیکی در فضای فکری کشور کمک کرد. ایشان بعدها در کتاب‌های نقدی بر قرائت رسمی از دین و ایمان و آزادی به ادامه آن مباحث پرداخت.

[6]. هر چند که او از هرمنوتیک کمتر نام می‏برد اما بسیاری از آنچه در مباحث کلام جدید مطرح می‏کند برخاسته از آموزه‏های هرمنوتیکی است.

[7]. ایشان بیشتر به هرمنوتیک ادبی پرداخت. اثر مشهور ایشان، ساختار و  تأویل متن که در اولین سال‌های رواج مباحث هرمنوتیکی در ایران نوشته شد، همچنان به عنوان یکی از معتبرترین منابع این بحث مورد استفاده قرار می‏گیرد.

[8]. Fazl-u rahman, Islam&Medernity u.s.a, the university of Chicago press, 1982, pp. 3-4.

[9]. رک: جهانگیر مسعودی، هرمنوتیک و نواندیشی دینی، صص 29-33.

[10]. محمدعلی رضایی اصفهانی، درس‏نامه روش‌ها و گرایش‌های تفسیری قرآن، صص 473-474.

[11]. محمد بهرامی، هرمنوتیک هرش و دانش تفسیر، پژوهش‌های قرآنی، ش 21-22، بهار و تابستان 1379، ص 134.

[12]. رک: قاسم پورحسن، هرمنوتیک تطبیقی، صص 184-185.

[13]. جی. لسلی دانستن، آیین پروتستان، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص24.

و نیز: احمد واعظی، درآمدی بر هرمنوتیک ، صص74-75.

[14]. Liberal theology.

[15]. ایان باربور، علم و دین، بهاء‌الدین خرمشاهی، ص131.

[16]. همان.


نوای ایام:

ندانم آن مه نامهربان یادم کند یا نه .............. فریب انگیز من با وعده ای شادم کند یا نه؟

خرابم آنچنان کز باده هم تسکین نخواهم یافت .... لب گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه؟

صبا از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل .... که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یا نه؟

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/01/26 و ساعت 18:55 |

یکی از مشغولیت هایی که نه البته برای تفریح بلکه به عنوان یک مقوله درس آموز و هنر مدرن دنبال می کنم و در مطالعات و مباحثم پیرامون هنر تطبیقی از آن بهره می گیرم، فیلم و سینماست. البته با توجه به وجود خبرگان فراوان این فن، امثال بنده، حتی آماتور هم محسوب نمی شویم. از حدود یک سال و نیم پیش، در حد خود و طی مشورت با دوستان اهل فن، شروع به جمع آوری آرشیوی از فیلم های برتر تاریخ سینما و نیز فیلم های معنا گرا و فلسفی کردم (تا کنون حدود 500 فیلم) و در ایام تعطیلات، تعدادی از آنها را می بینم و سری به مباحث نقد فیلم می زنم. نوروز امسال هم مجالی دست داد تا  فیلم هایی ببینم که نام تعدادی از آنها را همراه با چند جمله در شرح آن می نویسم:

Concubine : از فیلم های عمیق چینی و جزء بهترین فیلم هایی است که در این مدت دیدم. هر چند بر محور افسانه ای است اما افسانه نیست بلکه پیوند حقیقت و واقعیت است. این فیلم، لایه های متعددی دارد که جز با چند بار دیدن و تامل کردن مکشوف نمی شود. آن را جز با دیگر فیلم های پر مغز و معنای آسیای زرد مانند: قهرمان و خاطرات گیشا و نفرین گلهای طلایی و ... نمی توان مقایسه کرد.

Run Lola Run : فیلمی قدیمی، ساده و با ضعف هایی زیاد است. می خواهد قدرت عشقی خالصانه را نشان دهد اما به درستی از عهده اش بر نمی آید. اساسا روحیه کلاسیک و خشک آلمانی با این مقولات سازگار نیست.

When Neitceche Wept : این فیلم را برای دومین بار دیدم. برشی آزاد از زندگی نیچه است. البته با آنچه در زندگی نامه اونوشته اند متفاوت است. در واقع نمی خواهد زندگی حقیقی او را به تصویر بکشد بلکه می خواهد با یک تلقی مثبت، نتایجی از کاربست فلسفه او را در زندگی خودش و دیگران بنمایاند. البته ...

Weeping Meadow : فیلمی یونانی و بسیار اخلاقی که برایش زحمت بسیاری کشیده شده. نقاط قوت بسیار زیاد در کنار نقاط ضعف نه چندان کم، در این فیلم خودنمایی می کند. صحنه کشیدن نخ بافتنی ناتمام در هنگام وداع بی نهایت زیبا بود.

A short film about Love : از فیلمهای مشهور فلسفی است. البته باید گفت این یک فیلم نیست بلکه یک فیلم نامه مصور است و در عین اینکه بسیار پر مفهوم است اما از تکنیک های سینمایی و هنرنمایی های بازیگران در آن خبری نیست. وقتی یکی از دوستان گفت که آقای مستور کتاب چند روایت معتبر را از روی این فیلم نوشته است اصلا تعجب نکردم ... خنده ام گرفت.

Scare Face : از دیدنش پشیمان شدم. از حیث تکنیکی خوب بود اما عاری از از مفاهیم و احساساتی عمیق بود. به هر حال ما در سینما دنبال چیزهای غیر از نمای ماشین ها و خانه های لوکس و هفت تیر کشی هستیم.

The Island of Dr.Moreau : یک فیلم روان و بر خلاف ظاهرش، کم فراز و نشیب بود. برای زمانی که ساخته شد خیلی عالی بود ولی الان دیگر سخن چندانی برای گفتن ندارد.

Doktor schiwago : فیلم عمیقی بود و به خوبی توانست مسائل سیاسی و عاطفی را با هم ممزوج کند و سر انجام شخصیت ها را بنمایاند. افسوس فیلم هایی که علیه کمونیست ساخته می شود، همه یک چیز را روایت می کنند و زوایای پنهان مانده آن را نمی شکافند.

The Chase : فیلمی که بخشی از گذار امریکا از  دوران کابوی ها به دوران کارتل های نفتی را نشان می دهد. (لااقل من این فیلم را از این باب دیدم) به نظر بنده پیام خاص یا هنر ویژه ای در این فیلم نبود.

L' Avventura : فیلم سعی کرده که تعادل میان عشق و اخلاق را به تصویر بکشد ولی علی رغم ظاهر فیلم، به نظر من آنچه در این فیلم پیروز می شود، هیچ یک از این دو نیست بلکه شهوتی است که ماسک عشق و اخلاق به خود زده است.

Guns for San Sebastian : برای چندمین بار آن را دیدم و باز هم خواهم دید. آقای تبریزی فیلم مارمولک را گویا از روی این فیلم ساخته است ولی ای کاش علاوه بر گرته برداری ظاهری، گرته برداری معنایی هم می کرد. خداوند آنتونی کویین را رحمت کند که حقیقتا وقتی در هر نقشی ظاهر می شود، نقش را زنده می کند. بازی اش در گوژپشت نوتردام هیچگاه از ذهنم پاک نمی شود. در این فیلم، او دزدی است که در لباس کشیش در می آید و مردم او را یک کشیش واقعی می پندارند ... اما در پایان فیلم بر خلاف  فیلم مارمولک، آنچه در ذهن ها باقی می ماند قدرت اثر گذاری دین واقعی و صلابت مبلغان حقیقی است که با عمل و نه صرفا با الفاظ مردم را به سوی رشاد راهنمایی می کنند و برتری شان نسبت به مبلغان دروغینی است که اهل زر و تزویرند.

Lost : چهار قسمت از این سریال را دیدم. گویا پر بیننده ترین سریال دنیا شده. لااقل برای آشنایی با ذائقه امروز مردم دنیا باید آن را دید. البته سریال کایل با ذائقه شخصی من بیشتر هماهنگی داشت. (برای همین یک بار از سر شب تا صبح نشستم و 12 قسمتش را پشت سر هم دیدم)

Baraka : مستندی است که شبکه بی بی سی در مورد ادیان درست کرده. خیلی خوب بود و به دیدنش می ارزید. البته برای بینندگان عادی کسالت آورد است. نتیجه ای که در نهایت گرفت بسیار عالی بود.

The Silence of the Lambs : برای دومین بار آن را دیدم. فیلمی که عده ای آن را فیمینیستی و عده ای ضد فیمینیستی می دانند. به هر حال فیلمی است که با تدبیر ساخته شده و قابل تامل است و اثر بلند مدتی روی بیننده می گذارد.

Gospel According to saint Matthew : فیلمی سیاه و سفید از داستان حضرت عیسی به روایت انجیل متی. از آنجا که دیالوگ هایش نه برداشت آزاد بلکه عین متن انجیل است، خوب است. قبلا حضرت عیسی به روایت مرقس که چند سال پیش ساخته شده را دیدم اما این فیلم درعین قدیمی بودن، به گمانم حضرت عیسی را بهتر ترسیم کرده بود.

Cleopatra : فیلمی که نام فیلم برای آن کوچک است. داستانی از فراز و فرود شکوهمند زنی که سلطنت بر کشور و قلب معشوقش را توأمان می خواهد. نمی دانم کسانی که سریال حضرت یوسف را ساخته اند ومصر را بسان ده کوره ای ترسیم کرده اند، آیا این فیلم و عظمت آن مصری که در این فیلم به تصویر کشیده شده را ندیده اند و به قول آن سردار رومی توجه نکرده اند که می گوید: این ها چه قومی هستند که سم هایشان هم بوی عطر می دهد.

...

دوستانی که اهل فیلم های فلسفی و تاریخی و معناگرا هستند و فیلم های با مفهوم و عمیقی از این دست سراغ دارند، لطفا معرفی کنند تا سر فرصت ببینم.

راستی ... آیا رسته ای به نام فیلم های هرمنوتیکی هم داریم؟

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/01/15 و ساعت 4:55 |

هرمنوتیک از دو جهت تفکر دینی را تحت تاثیر قرار می‏دهد و مسائل و پرسش‏های جدیدی را پیش روی آن می‏نهد :

1. پاره‏ای از مباحث هرمنوتیک، معطوف به تفکر فلسفی درباره فهم به طور مطلق و صرف نظر از فهم در زمینه خاص است. در این گونه تأملات، در باب ماهیت فهم و شرایط وجودی حصول آن و ویژگی‏های اصلی‏اش، قضاوت‌ها و احکام عامی درباره مطلق فهم صادر می‏شود که دامنه آن معرفت دینی و فهم و تفسیر متون دینی را نیز در بر گیرد و در نتیجه با مباحث معرفت دینی پیوند ایجاد می‏کند.
2. ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) مبتنی بر وحی و کلام الهی‏اند و این امر سبب آن است که این ادیان در ابعاد مختلف از متون دینی و تفسیر و فهم آنها، تاثیرپذیرند. این پیوند عمیق میان فرهنگ دینی و مقوله تفسیر متون دینی، موجب آن است که ارائه نظریات نو در زمینه تفسیر و فهم متون، شیوه رایج و مقبول تفسیر متن را به چالش بکشد و عالمان دینی را با پرسش‌های جدید رو به رو سازد و بر مقوله معرفت دینی تاثیر بگذارد.

اندیشه دینی ما متن محور است. قرآن و حدیث به عنوان دو منبع اصلی دین، از سنخ متن‏اند و تبعاً هرگونه تحول در نظریات مربوط به فهم متن می‏تواند فهم ما از این منابع را دست‏خوش تغییر کند. هرمنوتیک نیز علی‌رغم چرخش‏های فراوانی که در قلمرو و اهدافش صورت گرفته، همواره به مقوله فهم متن اهتمام داشته و تعامل آن با دیگر شاخه‏های معرفتی نیز مرهون همین توجهات بوده است.
در حوزه تمدن اسلامی به مرور زمان، سه نگرش غیرانتقادی و دو نگرش انتقادی نسبت به متن شکل گرفته است که شرح آن مجال دیگری می طلبد.

علی‌رغم این توصیف‌ها باید دانست که هرمنوتیک نه به قصد براندازی برداشت سنتی از متن بلکه به انگیزه‏ نجات آن پدید آمده است و آنچه که برانگیزاننده‏ آن بود، بحران معنایی پدید آمده در دوران گذار به عصر جدید به ویژه در زمینه دین بود. در چنین فضایی، هرمنوتیک برای میانجی‏گری میان متن دیروزین و خواننده امروزین پا به عرصه نهاد. همین مطلب کافی است تا به ضرورت و اهمیت هرمنوتیک در عرصه دین‏پژوهی امروز پی بریم. علاوه بر این، عده‏ای از دین‏پژوهان و روشنفکران جهان اسلام با استفاده ابزاری از برخی آموزه‏های هرمنوتیک و ارائه دیدگاه‌های جدیدی در عرصه دین،‏ زمینه شکل‌گیری گفتمان‌های تازه‌ای را در عرصه دین‌پژوهی تدارک دیدند و سؤالات جدیدی را مطرح کردند. همین امر، انجام مطالعات تطبیقی و نسبت‏سنجی و راست‏آزمایی آن اصول و آموزه‏ها بر اساس مبانی فکری اندیشمندان اسلامی را از یک مشغولیت علمی به یک رسالت دینی تبدیل کرده است. از این رو برخی بر آن‏اند که تعامل و چالش با مباحث این شاخه معرفتی نیاز مبرم دانشوران حوزه و دانشگاه است؛ به ویژه کسانی که به مقوله و فهم متون و تامل فلسفی درباره ماهیت فهم و تفسیر علاقه‏مندند. هرمنوتیک نیز مانند بسیاری از دانش‌ها دربردارنده مکاتب و گرایش‌هایی گوناگون است که تخالفشان گاه به مرز تضاد می رسد. با وجود این، آگاهی از مهمترین مشرب‌های هرمنوتیکی، به رشد و بالندگی پاره‏ای از مباحث رایج در فضای عمومی کشور و حوزه‏های علمیه کمکی شایان خواهد کرد.

در قلمرو علوم اسلامی، دانش مستقل و رشته علمی جداگانه‏ای که متکفل بررسی مسائل هرمنوتیک باشد وجود ندارد ولی در شاخه‏های مخلتف علوم اسلامی نظیر تفسیر، حدیث، فقه و اصول، فلسفه و کلام، ادبیات و... مطالبی وجود دارد که هر چند نام هرمنوتیک بر آن ننهاده‏اند اما متناظر با مباحث هرمنوتیکی است.


نوای ایام:

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم ... شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/01/11 و ساعت 14:49 |

عید امسال به همراه خانواده مسافرتی چند روزه به گناباد و بیدخت داشتیم. گناباد به همراه کرمان و کرمانشاه، سه مرکز اصلی دراویش و صوفیه در کشورند. منزل میزبانمان مجاور مکانی معروف به مزار بود که مدفن بزرگان فرقه فقراء و دراویش نعمت اللهیه است. جایی که جناب سلطان علی شاه گنابادی، صاحب تفسیر عرفانی بیان السعادة و چند تن دیگر از سر سلسله داران این فرقه مدفون اند.

بنده از گذشته با آثار عرفانی و کتب صوفیه آشنایی داشتم و سری به خانقاه ها زده و با برخی از آنها گفتگوهایی کرده بودم اما این سفر فرصت مغتنمی بود که در میان انبوهی از این افراد که همراه با خانواده هایشان از اقصی نقاط ایران در این مزار گرد آمده بودند، باشم و با عالم و عامی شان به گپ و گفتگو بنشینم و از همه مهمتر اینکه مرام و سیره عملی شان در زندگی و نحوه تعاملات خانوادگی شان را ببینم و در پای صحبت پیرمردان و پیرزنان، خاطراتی از سلوک اخلاقی اقطاب و مرشدان گذشته شان بشنوم و برخی از مرام نامه ها و کتابهای خاصشان را بخوانم.

ساعاتی که وارد مزار می شدم مدام این ابیات جناب سایه خطاب به استاد لطفی در گوشم طنین انداز می شد:

خدای را چو رفیقان نیمه راه مرو ...................... تو نور دیده مایی به هر نگاه مرو

تو را که چون جگر غنچه جان گلرنگ است ... به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو

به زیر خرقه رنگین چه دام ها دارند ............. تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو

مباد کز در میخانه روی بر تابی ....................... تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو

ولی باید اذعان کنم علی رغم تصورات پیشین، در آنچه دیدم و شنیدم و خواندم ایرادات چندانی که مستحق آنگونه سب و لعن هایی باشد که برخی کسان نثارشان می کنند، ندیدم. هر چند ظرافت و عمق آنچنانی هم در آراء و آدابشان نیافتم. البته بنده هم از برخی کارهای خلاف شرع عده ای درویش مآب مطلعم اما آنچه ما در این چند روز اندک از این جماعت دیدیم با آنچه در آن سی دی ها و کتاب ها آورده اند، تفاوت آشکاری داشت. 

هر چند هیچ چیز به زیبایی روی گشاده و سخنان لبریز از محبت و اشکهای هنگام بدرقه میزبان عزیزمان نبود اما در دیدن اماکن تاریخی هم حظ بصری بود. دیگر اماکنی که دیدیم امام زاده محمد عابد، آبشار کاخک، قلعه دختر (انگار دو چیز از اجزاء لاینفک هر دشت و آبادی در ایران ماست: 1. امام زاده 2. قلعه ای به نام قلعه دختر)، مسجد جامع قصبه، موزه مردم شناسی، آب انبارها و قنات مشهور گناباد بود. بنده در سال 1377 مقاله ای در مورد قنات و نیز قنات گناباد نوشته بودم ولی امسال برای اولین بار آن را از نزدیک دیدم. ابهت این شاهکار بشری زمانی آشکار می شود که بدانید چگونه 2500 سال قبل در عمق 300 متری زمین کانالی به طول ده ها کیلومتر و با شیب حدود 1 درجه کنده اند. وقتی در دالانهای باریک و تاریک و نمناک این تونل ها، زیر خروارها خاک قدم برمی داری بیش از هر زمان به یاد قبر و به یاد مرگ می افتی و وقتی می بینی آن مردمان برای به دست آوردن قطره ای آب، چه رنج ها برده اند و چه سختی ها کشیده اند، معنای حیات را بیشتر و بهتر درک می کنی.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 88/01/06 و ساعت 18:11 |

عیدی پر از نوید و سالی پر از امید برایتان آرزو دارم.

خواستم شعری بگذارم، تفألی به حضرت حافظ زدم ، چنین آمد:

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

به یاد آن شعر جناب سایه افتادم که متأثر از این شعر سروده شده:

نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو دمید

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/12/30 و ساعت 15:9 |

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار     دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

متاسفانه مدتی است که اشتغالات متعددم مجال این را نداده که به نظرات دوستان پاسخ بدم. گلایه های دوستان بالاگرفته و هر کدام به نوعی زبان گله و کنایه گشوده اند. در این مدت ۲۰ کامنت و ۱۰ ایمیل آمده که نتوانستم به آنها پاسخ داده و وظیفه خودم در قبال دوستان را به جا آورم.

واقعیت این است که به قدری درگیر کارهای متعدد هستم که عملا مجالی نمانده که به اینترنت سری بزنم. سه مقاله علمی پژوهشی که باید تا عید آماده کنم، دو همایشی که در هفته های آینده برگزار می شود و دبیری علمی اش بر عهده ام است، حل مشکلات برخی دوستان، تدریس، مطالعه، نقص فنی کامپیوتر خانگی، انجام دهها کاری که برای بعد از دفاع از پایان نامه گذاشته بودم و ... حتی فرصت رسیدگی به اولیات زندگی را از من ربوده است.

البته به قول علامه حسن زاده (نقل به مضمون): الهی شکرت که کتاب، حجابم شد و نه مال. شکرت که گرفتاری هایم علمی است و نه دنیایی.

امیدوارم به زودی این مسائل مرتفع گردد و بتوانم مانند گذشته در خدمت دوستان باشم. گویا برخی دوستان کار فوری داشتند. بنده شماره تلفن منزل را در زیر نویس و نیز در پروفایل خود (در سمت راست وبلاگ) قرار دادم و از ساعت ۱۰ الی ۱۰.۵ شب در خدمت سروران هستم.

ارادت همچنان باقی است.

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/12/02 و ساعت 21:18 |

از مدتی قبل درفکر ترجمه کتابی پیرامون هرمنوتیک بودم. هدفم این بود که کتابی مختصر و مفید و معطوف به مخاطب عام باشد و اهم مباحث هرمنوتیک و دیدگاه‌های نحله‌های مختلف هرمنوتیکی را در بر بگیرد تا تصور غلط از هرمنوتیک در اذهان صاحب قلمان اندکی تعدیل شود. در گشت و گذاری که میان کتاب‌ها داشتم و طی مشورت‌هایی که کردم به این نتیجه رسیدم که مقدمه مبسوط کتاب the hermeneutic reader که به دست Kurt Muller Volmer تدوین شده، برای این منظور مفید است. قرار شد که کار ترجمه را مشترکاً با یکی از دوستان که استاد زبان است، انجام دهیم و با یکی دیگر از دوستان ناشر هم صحبت کردیم و قرار شد که کار هر چه سریع‌تر انجام شود تا کتاب به نمایشگاه تهران برسد.

وقتی خواستیم ترجمه را شروع کنیم بنده به دوستم گفتم که ترجمه بعضی تک جمله‌های این کتاب در کتاب «منطق و مبحث علم هرمنوتیک» دیده‌ام. وقتی نگاه دقیق‌تری افکندیم، دیافتیم که حدود نیمی از این مقدمه، در این کتاب ترجمه شده است در حالی که نویسنده در مقدمه گفته که صرفا از این کتاب استفاده زیادی کرده و نه تنها اشاره‌ نکرده که حدود50 صفحه از کتابش را بدون دادن ارجاع، عیناً از کتاب دیگری ترجمه کرده است و نه تألیف، بلکه در مقدمه‌اش نوشته است: «این کتاب در اصل رساله دکتری این حقیر در رشته فلسفه دانشگاه تهران است.»
در بخش های مربوط به هایدگر و گادامر نیز بیش از آنچه بتوان نام آن را صرفا استفاده گذارد، مطالبی از کتاب پالمر نقل کرده است.

متأسفانه چنین کارهایی در میان نویسندگان ما بیش از آنچه تصور می شود، شیوع دارد و گاهاً توسط اساتید نامور هم صورت می گیرد. این امر، چهره علم در این مرز و بوم را مخدوش می کند. وقتی اساتید دست به چنین کارهایی می زنند چگونه می توانند روح علم را در دانشجویان خود بدمند؟

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/11/18 و ساعت 13:29 |

امروز بحمد الله یکی از موفق ترین روزهای تحصیلی من بود. روزی که توانستم از پایان نامه ای که 2 سال تمام با زحمت و تلاش فراوان به انجامش رسانده بودم، دفاع کنم. جلسه دفاع بسیار بهتر از آنچه فکرش را می‌کردم برگزار شد و حتی اساتید مدعو که در کرسی نقد نشسته بودند هم زبان به تمجید گشوده بودند. در حالی که در ایام تعطیلی بین دو ترم بود، استقبال علاقه‌مندان به قدری بود که  درهمان نیم ساعت اول تمام صندلی‌های سالن و آنچه از اتاق های مجاور آورده بودند، پر شد و لذا بعضی از عزیزان به صورت ایستاده بحث را دنبال می‌کردند. بحمد الله در نهایت با بالاترین نمره‌ای که تا به حال به یک پایان نامه در این دانشکده داده اند یعنی 19.75 دفاع شد (با این قید که اساتید معتقد بودند که 20 مال خداست و به هیچ پایان نامه ای در این دانشکده داده نشده!!!) البته بنده بیش از هر کس دیگری به نواقص کار خودم واقفم و می دانم که علی رغم محسّنات فراوان، نواقص زیادی هم در کار وجود دارد که امیدوارم تا پیش از چاپ آن به صورت کتاب، مرتفع کنم.

در صفحه تقدیم پایان نامه ام چنین نوشته شده است:

تقدیم به آستان حقیقت

و آنان‌که وصالش را می‌جویند

و آنان‌که در آغوشش کشیده اند

و آنان‌که خود، عین حقیقت اند

+ نوشته شده توسط علی رضا آزاد در 87/11/09 و ساعت 18:38 |
12 or 24 hours timer